"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

حاج کاظم: به اونا بگو بین عباس و BBC یکی رو انتخاب کنن. حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه! اگه امنیت ملی اونا رو BBC تعیین می کنه، هرکی قبله خودش رو بچسبه!»

 

حاج کاظم: یکی بود یکی نبود. یه شهری بود خوش قد و بالا. آدمهایی داشت محکم و قرص. ایام ایام جشن بود. جشن غیرت. همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن...

 

حاج کاظم: دود این موتوری‌ها امثال من و عباس و خفه میکنه...

 

حاج کاظم: من خیبری ام. اهل نی، هور، آب.

عباس: خیبری ساکته، دود نداره. سوز داره

.

حاج كاظم: تو بارها به من گفتی حاجی ولی میدونی كه من مكه نرفتم

عباس: بچه خیبری همه حاجین،

حاج كاظم: خب دلاور، هنوزم قبول داری بچه خیبرئیم؟

عباس: ها، ولی بچه خیبری ساكتن، داد نمیزنن

حاج كاظم: منم قبول دارم، ولی الان جلوی نفستو گرفتن

عباس: بگیرن، بهتر

حاج كاظم: نه نمیزارم، دیگه قرارمون این نبود، تو جوونیتو سپر كردی

عباس: حاجی جان این راهش نیست، به مرتضی علی ای راهش نیست، ای راه و كار پره میدون مینه، اونجا داوطلب می شدن كه برن، اینجا تو دری مجبورشان میكنی.

 

عباس: (با لهجه مشهدی) مو سر زِمین بودُم با تراکتور. بعد جنگم رفتُم سر همو زمین، بی تراکتور. خانم جان، مو حتی دفترچه بیمه هم نگرفتم! والا خیلی زور داره این حرفا بره مو.

 

حاج کاظم: می‌دونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟ می‌دونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ می‌دونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟

 

حاج کاظم: جگرم سوخت،شیشه شکست. مامور آوردن، اسلحه اش چسبید به دستم.

 

                            حاج کاظم: به روح امام می‌چکونم!

 

حاج کاظم: فاطمه فاطمه خوبم تا جنگ بود من نبودم جنگ تموم شد فشار زندگی چنان فشارم داد که باز تو و بچه‌ها رو درک نکردم می‌مونه دو یادگار مشترک ابوذر و سلمان پسرانم باید رنگ و بوی تو رو داشته باشن...

 

سلحشور خطاب به حاج کاظم: دهه دهه ی ثباته... دورت گذشته مربی ، دهت گذشته....

سلحشور: اِ ببخشید! شما از اونایی نیستین که بعد از جنگ فکر کردن بقیه خوردن و بردن حالا اومدین حقتون رو از من بگیرین

سلحشور : خوب دیگه بدتر! جُرم خودی ها که بیشتر از غریبه ها ست.
واسه این مملکت که هزار تا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جوون می کَنیم؛ می کَنیم یا نمی کنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی می یاد اسلحهَ رو می ذاره رو شقیقه ی ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشون برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه.

 

حاج کاظم :  «شهادت می‌دهم به ولایت شیعه هرکس در این نظام تکلیفی به گردن داره و من هم من هیچ شکایتی از کسانی که ممکنه منو تا چند لحظه دیگه مورد هدف قرار بدن ندارم اونا به وظیفه شون عمل کردن و من هم - اگر عباس از آرمانی فرمان می‌گیره که فراتر از ... چرا من تو چنین شرایطی اونو تنها بذارم




طبقه بندی: جبهه وجنگ،  گفتگوهای حکیمانه،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 | توسط : باقری | نظرات()