"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "



یك روز صبح با صداى استارت ماشینى از خواب بیدار شدم.


استارت مداوم بود و جرقه ‏ها زیاد و مایع قابل احتراق؛


اما با این وصف حركتى نبود و پیشرفتى نبود.


من به یاد جرقه‏ هایى افتادم كه در زندگى خودم مدام سر مى‏كشیدند.


و به یاد استعدادهایى افتادم كه قابل سوختن بودند.


و به یاد ركود و توقفى افتادم كه با این همه جرقه و استعداد گریبان‏گیرم بوده است.


در این فكر رفتم كه ببینم نقص از كجاست كه شنیدم راننده مى‏گوید باید هلش داد.


هوا برداشته است. و همین جواب من بود.


هنگامى كه هواها وجود مرا در بر میگیرند

 و دلم را هوا بر میدارد،

 دیگر جرقه‏ ها برایم كارى نمی‏كنند و اگر میخواهم به راه بیافتم

باید هلم بدهند
و ضربه‏ ام  بزنند و راهم بیندازند

 تا آن همه استعداد راكد نماند.


استاد علی صفایی





طبقه بندی: بصیرت و آگاهی،  عرفان اسلامی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 12 آذر 1393 | توسط : باقری | نظرات()