"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
وقتی که استاد گفت مگه دانشگاه قبرستونه که توش مرده خاک میکنید؟(گلزار شهدا)
از جاش بلند شد و سر جاش ایستاد و با صدای بدون استرس گفت:
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

استاد یهو جا خورد و با حالت تمسخر گفت:
اینجا ایرانه،فارسی صحبت کن تا همه بفهمن!

با همون صلابت گفت: اگه همین ها نبودند شما الان باید می گفتید:
لا تکلم الفارسی، اگه اینها نبودند ...

اگه اینها نبودند صدام میومد و خیلی از
اصالت فارسی تون عقب می افتادید.

اگه همین ها نبودندبه صدام میگفتیم دایی صدام.
نشست،کلاس ساکت شده بود،دوباره بلند شد.
وقتی که می خواست از کلاس خارج بشه استاد پرسید: کجا؟
گفت: میرم تا درسم رو حذف کنم.
استاد گفت: نیاز نیست،بشین
بعضی مواقع شاگردها چیزهایی به استادهاشون یاد میدن!

http://dl.feizbook.ir/i/attachments/1/1411936452309811_orig.jpg




طبقه بندی: جبهه وجنگ،  گفتگوهای حکیمانه،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | توسط : باقری | یاعلی()