"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "

 

برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار می خوابید

تا بقیه از روش رد بشن.

داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان.

همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد.

گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه.

عجب پیرمرد سنگدلی.

دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان.

جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد.

بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد.

گفتند بیا!

گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش!

مادرش منتظره!


زندگینامه: جلیل محدثی‌فر





طبقه بندی: جبهه وجنگ،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393 | توسط : باقری | نظرات()