"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "


در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست

به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد

بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد

 تا در آسمان اوج بگیرد

 و بدین وسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک 

به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود می کرد.

سپس یک بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد 

و بعد از آن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد.

 بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند …

پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود

 و به یک بادکنک سیاه خیره شده بود

 تا اینکه پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد

 و با تردید پرسید :

 ببخشید آقا اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید بالا می رفت ؟

مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد

 و نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود برید

 و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و پس از لحظاتی گفت :

پسرم آن چیزی که سبب اوج گرفتن بادکنک می شود

رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد …

چیزی که باعث رشد آدمها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست ! 

رنگ ها ، تفاوت ها ، مهم نیستند ؛ مهم درون انسان هاست !


گرفتی رفیق که چی شد.
حالا هی به این قیافت ببال




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393 | توسط : باقری | یاعلی()