"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
نقل شده که پیامبر از راهی عبور میکنند ودر بین راه متوجه میشوند که کنیزی در گوشه ای از کوچه زانو بغل گرفته وگریه میکنند.پیامبر رحمه للعالمین است واز کنار اینها به راحتی عبور نمیکنند.پیامبر علت گریه را از کنیز جویا میشوند.کنیز میگه که اربابش او را پی خرید چیزی فرستاده اما او نتونسته آن کار را انجام بده وپول راهم گم کرده است.پیامبر او را باخودش همراه میکند تا در منزل اربابش.پیامبر از صاحب خانه اجازه ورود میخواهدولی صاحب خانه جواب اذ دخول پیامبر را نمیدهد.برای بار دوم.باز جوابی نمی آید .برای بارسوم.اما این بار جواب صاحب خانه که میگه لبیک یا رسول الله بفرمائید داخل.پیامبر علت تاخیر در اجازه ورود را میپرسند که ارباب کنیز میگه که میخواستم صدای روسول الله بیشبر در محیط زندگیم تنین انداز بشه.ارباب کنیز جویای علت حضور پیامبر در خانه وی میشه که حضرت علت آن را شفاعت برای کنیز واینکه از خطای او بگذرد.ارباب به خاطر حضور پیامبر نه تنها ازخطای وی میگذرد بلکه او را به خاطر پیامبر در راه خدا آزاد میکند.

بنده حقیر میگم که یارسول الله
یاصاحب الزمان
ماهم در این کوچه گریه ها کردیم
زانوها بغل گرفتیم
سرمایه ها گم کردیم
آیا میشود دست مارا هم بگیری وشفاعتمان کنی.
آقا جان میشه مارو هم آزادکنین؟




طبقه بندی: گفتگوهای حکیمانه،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 | توسط : باقری | یاعلی()