"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
فیلم های دایناسوری " دانیاسور کوچولو"، " دره شگفت انگیز"، " مورچه ای به نام زی"، "شرک" و... رقبا را از میدان بدر کرده است. سریال های تلویزیونی اسپیلبرگ با همکاری زمه کیس، دانته، اسکورسیزی، هایمز، دو ویتو، ایستوود و ریچارد ماتیسون مانند سریال های "مایه شگون"، " قطار شبح"، "اورژانس"، "برادران همرزم" و... موفقیت های بسیاری برای آنان به ارمغان آورده است و بیشتر از موفقیت های تجاری آنچه حیات و تکامل این فیلمساز و کمپانی اش را تضمین می کند تامین اهداف صهیون است وگر نه چه بسیار فیلمسازان موفق و پرمخاطبی که خلاف جهت آب حرکت کردند و زیر چرخ های ماشین فیلمسازی هالیوود له شدند فیلم "زندگی زیباست" ؛ داستانی در امتداد دروغ های تاثیر گذار "زندگی زیباست" فیلمی از داستان مکرر کشتار و آزار یهودیان در طول جنگ حهانی دوم است که این بار "روبرتو بنینی" با خوشمزگی های ویژه فیلم های ایتالیای به تحریف تاریخی پیرایه ای از "یهودیان ایتالیا" پوشانده است. در این فیلم روبرتو بنینی کارگردانی، فیلمنامه نویسی و بازیگری نقش اصلی (گوئیدو) را بر عهده داشته و نیکولیا براسکی ( دورا ) ماریزا پاردرز ( لورا، مادر دورا) گوستینو دورانو ( عموی گوئیدو) سرجیوبوستریک ( فروکیو )، جورجیوکانتارینی ( جوزئه) نقش آفرینی کرده اند. تهیه کننده: الدا فری، جیان براگی و مدت فیلم 117 دقیقه است. فیلم زندگی زیباست یک کمدی درام است که ترکیبی از سبک آثار "چارلی چاپلین" و " وودی آلن" را بکار گرفته، با این تفاوت که از کمدی بزن بکوب چاپلین در حرکت های اضافی بداهه سازی کمترتاثیر پذیرفته و همچنن کمتر از عنصر ویژه روشنفکری وودی آلن استفاده می برد. از خشونت مستقیم اهتراز می کند و از این منظر به القا خشونت به طورغیر مستقیم سود می برد. همچنین در شبیه سازی شرایط جنگ جهانی دوم صرفا در کمیت های انسانی پرتعداد همسویی دارد. فیلم در فضاهای خارجی خوش آب و هوا و در دکورهای امروزی شیک فیلمبرداری شده و کارگردان هیچ شبیه سازی منطقی ومتناسب با ادعای موردنظرش انجام نداده است. گوئیدو ( بنینی ) و دوستش ( فروکیو) حدود سال 1936 مناطق روستایی توسکان راترک می کنند و به شهر می آیند. گویئدو در آنجا عاشق " دورا" می شود و پس از آنکه او را در روز نامزدی اش با یک نفر دیگر، از کلیسا می رباید با او ازدواج می کند. پنج سال بعد ( 1939) آنها دارای یک پسر شده اند. دو یا سه سالگی پسرشان همزمان با وضع قوانین جمع آوری یهودیان ایتالیایی توسط فاشیست ها می شود و قوای آلمانی نیز در این امر رهبری عملیات را بر عهده می گیرند. گویئدو در شهر فقط عمویش را داردکه از ازدواج اش با دورا را ممکن ساخته است. اما آن ها نیز به دلیل یهودی بودن همراه با دیگر یهودیان شهر محکوم به فرستاده شدن به اردوگاههای کار اجباری هستند. گویئد، همراه با پسرش و عمو بازداشت و به قرنطیه راه آهن فرستاد می شوند. دورا که یهودی نیست و مصون از بازداشت شدن است بعد از آگاهی از وضع شوهر و بچه اش، داوطلبانه به صف بازداشتی های می پیوند تا بتواند همراه آنان باشد. گوئیدو برای پیش گیری از آسیب پذیری پسرش مجبور است همه امور را با اشکال کمیک جلوه دهد و به پسرش بقبولاند که آنها دراردوگاه کار اجباری در محیطی دوستانه قرار دارند. همه رفتارها با اسرا از روی تفریح است واو باید یاد بگیرد کم کم با شرایط جدید سازگاری داشته باشد. آنها در اردوگاه موفق می شوند یک بار به هنگام جدا کردن مردان وزنان همدیگر را ببینند و یکبار هم با استفاده از فرصت صدای گوئیدو و پسرش به گوش دورا می رسد. بعد از مدت ها گوئیدو با همکاری پزشک نظامی اردوگاه به خدمت در باشگاه افسران گماشته می شود و با استفاده از ساختمان بلند رستوران نقاطی را در اطراف اردوگاه شناسایی می کند و پسرش را به امید نجات در جعبه ای چوبی قرار می دهد. گوئیدو بعد از پنهان کردن پسرش دستگیر و تیرباران می شود. بعد از مدت کوتاهی سربازان آمریکایی سر می رسند و پسرگوئدو را سوار تانک خودشان می کنند و هنگام انتقال اسیران زن به سوی شهر او را به مادرش دورا تحویل می دهند. حجم بسیار بالای تولید فیلم های سینمایی ومجموعه های تلویزیونی صهیونیست ها در راستای توجیه دروغ بزرگ شان مبتنی بر قربانی شدن میلیون ها یهودی در طول جنگ جهانی دوم قابل توجه است. فیلم هایی چون " پیانیست " فهرست شنیدار، نجات سرباز رایان " و " زندگی زیباست" چگونه جوایز را به خود اختصاص می دهند و در نتیجه از فروش و اقبال خوش نیز برخوردار می گردند. سه جایزه اسکار 1998 و جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره کن 1998برای " زندگی زیباست " از آن جهت برای صهیونیست های مستقر در باشگاههای مافوق قوانین بین المللی و جشنواره ها و سیاست تبلیغاتی امپریالیستی اهدا شد که دامنه فیلم سازی صهیونیسم بین المللی را از دایره هالیوود، فیلم سازان صهیونیست اروپای شرقی به ایتالیا می گستراند و دنیایی دیگر به مظلومیت ساخته صهیون اضافه می کرد. از سال 1919 که قرار داد " ساس پیکو" در آمریکا بین طرف های درگیر درجنگ جهانی اول منقعد گردید انگلستان در برابر فرانسه که بر اردن و سوریه حاکمیت داشت به قیومیت خود در فلسطینی وعراق جنبه قانونی بخشید و بلافاصله به تحقق اعلامیه وزیر امورخارجه اش " بالغور " که در سال 1917 قول تشکیل دولت یهودی در فلسطینی را به آژانس یهودی در فلسطین را داده بود با شتاب بیشتری پرداخت. از سال 1922 چرچیل ( در جنگ جهانی دوم نخست وزیر انگلستان شد) وزیر مستعمرات انگلیس که از شوق شیفتگی به صهیونیست ها خود را یهودی معرفی می کرد امکانات امپراتوری را درخدمت به صهیونیست ها برای انتقال از اقصا نقاط جهان به ویژه از اروپایی شرقی بسیج کرد. کشتی های بریتانیایی مهاجران را به فلسطینی روانه کردند و مهاجران در فلسطینی مورد حمایت انگلستان قرار گرفتند،به طوری که جمعیت پنجاه هزار نفری اوایل دهه بیستم در سال 1936 از شش صد و پنجاه هزار تن گذشت. .همچنین گروه تروریستی " هاگانا" با آموزش ها و جنگ افزارهای انگلیسی تعدادشان در سال 1939 از مرز پنجاه هزار تن گذشت و ترورها و نسل کشی فلسطینی ها در زیرحمایت انگلیسی ها سرعت بیشتری یافت. در طول جنگ جهانی دوم بدلیل درگیر بودن انگلیسی در جنگ، هاگانا و اشتران و شصت هزار یهودی مسلح وضع موجود را ادامه دادند و جنگ زرگری آلمان هیتلری و انگلیس چرچیل درشمال آفریقا که می توانست به فلسطینی کشیده شود در منطقه استراتزیک " المسلمین "با فرماندهی فراماسونری وابسته به صهونیسم ؛ "مارشال رومل" معروف به روباه صحرا به نفع ژنرال مونتگمری انگلیسی صحنه نبرد را ترک کردند و سرنوشت جنگ جهانی دوم از 1944 به نفع انگلستان تغییر کرد. در کل دوران پنج سال جنگ جهانی دوم با وجود بنادر شوروی در دریای بالتیک و سیاه و حضورناوگان انگلستان در دریای مدیترانه و سرخ کمربند امنیتی صهیونیست ها را به هم وصل می کرد. در چنین شرایطی لازم است برای کتمان کشتارهای جمعی فلسطینی های بی گناه د دوره اول مهاجرت، ایجاد رعب و وحشت در میان یهودیان ساکن دیگر کشور ها که نه رقبتی به مهاجرت داشتند و نه تن به حمایت از صهیون می دادند توسط گروه های تروریستی صهبون همچنین برای زمینه سازی برای کشتار بی رویه در دوه های بعدی تسلط بر سرزمین های اشغالی ف قتل عام زنان، کودکان و مردان بی گناه بهترین روش ایجاد زمینه ای تاریخی در ذهن مخاطب است که مظلومیت این تیزه از یهود را چنان عظیم جلوه دهد که تصور بروز هر گونه ظلم از سوی صهیون را دور از ذهن نمایاین سازد. بر همین اساس آنچه به نام کشتار یهودیان در " گتو" های مختلف لهستان، آلمان و فرانسه افسانه پردازی می شود دروغی بیش نیست. کشتار ها بیشتر به وسیله حامیان تاسیس دولت اسراییل انجام گرفت تا قوای فاشیست های هیتلری و موسیلینی. اوج توافق غرب و شرق را در سال های 8- 1947 می بینم که بعد از حمله اعراب متحد و سرکوب تروریست ها هاگانا، سربازان به ظاهردشمن شرق کمونیستی و غرب کاپیتالیستی از انگلیس و چکسلواکی و رومانی و فرانسه به فلسطینی سرازیر شدند و اعراب و فلسطینی ها را شکست دادند. طرح فیلم هایی چون " زندگی زیباست " براساس دروغ محض قرار داده شده و به نوعی تاریخ سازی بر صهیونیسم شده است. رژیم صهیونیستی در طول جنگ جهانی دوم به لطف انگلستان و شرکایش از همه امتیازهای یک دولت پنهان در فلسطینی برخوردار بود وطبق برنامه اعلام شده از سال 1922 سالانه یکصد و پنجاه هزار نفر یهودی روانه فلسطین می شدند.چگونه است که ایتالیا از این امکان برا اخراج یهودیان کشورش سود نبرد و تن به داستان جنایتبار " زندگی زیباست " داد. واقعیت چیز دیگری است ؛ با توجه به اینکه صهیونیست هایی چون اسپیلبرگ، رومن پولانسکی، بیلی وایلدر و نبینی و... نیزبا زبان سینما به تاریخ نویسی صهیونیستی مشغولند باید منتظر باشیم تا داستان هایی به مراتب تلخ تر و تاثیر گذار تر از راه برسند تا حدیث دروغ های زیبا و اثر گذار بهتر از قبل در جان و روح مخاطب سینمای جهانی قرار گیرد. منابع: 1- مثلث سرنوشت (نوام چامسکی) 2- جنایات صهیونیسم در فلسطین ( اسماعیل یوسفیه) 3- واقعیت های جامعه اسراییل (جک برن استین) قیام شیطان هیتلر؛ تحریف به موقع تاریخ از سوی صهیون خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: در نیمه اول سال 1383 آلمانی هایی که تا کنون صد ها فیلم ضد نازی را دیده بودند به تماشای فیلم " سقوط " نشستند و اینچنین نخستین فیلم تاریخی که به شکلی جانب دارانه ویژگی های مثبت آدولف هیتلر را به تصویر کشیده است مورد استقبال ملت آلمان قرار گرفت. " سقوط" فیلمی است که با اهداف از پیش تعیین شده تولید شد و واکنش سریع صهیونیست های را برانگیخت. این فیلم در بسیاری از کشور ها هرگز به روی پرده نرفت، زیرا صهیون که خود از کاربرد و تاثیر سینما مطلع است خوب می داند تماشای چنین فیلمی در دراز مدت چه نتایجی در پی دارد. پیش از این صهیونیست ها خود صدها فیلم اروپایی و آمریکایی را با بهره مندی از تنفر جهانی نسبت به قتل عام انسان ها به روی پرده فرستادند و با نمایش گذاشتن داستان هایی از دوران جنگ دوم جهانی، هیتلر را موجودی روان پریش و خطر ناک به تصویر کشاندند. از میان این آثار فیلم " هیتلر " با نام دیگر "قیام شیطان هیتلر " از جمله آثاری است که ا در نقطه مقابل "سقوط " قراردارد. داستان فیلم از کودکی هیتلر در سال 1898 در اتریش شروع می شود ؛ پسرک پدرش را از دست داده ومادرش اورا در خانه عمویش نگه داری می کند. هیتلر کودکی منزوی ودیگر آزار است و عمویش او را به خاطر آزاررساندن به گربه هایش دائم کتک می زند. بعد ازمرگ عمو، مادرش او را در کنار دختر خوانده اش ( آنجلا ) نگه می دارد. درس خواندن هیتلر تعریفی ندارد و در دبیرستان نیز باناکامی روبرو می شود. بعد ازمرگ مادر، خانه راترک گفته مدتی در میان خیابان خواب ها بسر می برد و مدام از ستم بانکداران جهان خوار یهودی حرف می زند که زندگی آلمانی ها را تباه کرده اند. او در ادامه بعد از دریافت مبلغی پول از آنجلا راهی مونیخ می شود و با شروع جنگ جهانی اول به جبهه بلژیک اعزام می شود. در ا ثر تلاش هایش در جبهه سرگروهبان می شود. بعد از جنگ در حالی که حکومت کمونیست ها ویهودیان ( کارل لیبکنخت ) در سال 1918 برسرکار می آید اوبا تحریک دیگران ( دست راستی ها ) موفق به سرنگونی ( کمونیست های یهودی می شوند ) از 1919 یک یهودی متحول ( ارنست هلفسیتن ) او را راهنمایی و حمایت می کند و با سرو وضع جدید درحالی که عکس هایش برهمه درها و دیوارها چسبانده شده است با سخنرانی های آتشین موفق به جلب نظر مثبت گرایش های فاشیستی می شود. ابزار تبلیغی او لغو قانون غرامت جنگی ورسای و محوکردن جهودهاست. هیتلر جوان باتوجه به زمینه مثبت اجتماعی وتورم فزاینده جامعه ( یک قرص نان به مبلغ پنج هزار فرانک ) موفق به تشکیل حزب ناسیونال سوسیالیست می شود. در اقدام کودتایی در 1924 به زندان می افتد و کتاب " نبردمن " را می نویسد. به محض بیرون آمدن اززندان، روزنامه ارگان حزب را فعال تر می کند و نویسندگان یهودی و غیر یهودی ( فرتیز و زنش سوفیا گلی یهودی ) او راحمایت می کنند و به زودی به حزب اول کشور مبدل می شوند. در انتخابات 1933 اکثریت کرسی های پارلمان را به دست می آورند و دراقدامات بعدی رییس جمهور (هیندنبورگ ) می میرد و هیتلر با انحلال مجلس و قانون اساسی خود و حزب اش را به عنوان منبع قانون اعلام می کند. یهودیان ناآگاهانه با او همکاری می کنند و به عنوان دوستان هیتلر شناخته می شوند اما بسیاری از همین دوستان در سازمان (s.i) کشته می شوند. حامی اول به قدرت رساندن هیتلر ( ارنست هلف ستین ) به انگلیس می گریزد. ژنرال ارنست نزدیک ترین دوستش را می کشد و دستور فرستاده شدن یهودیان به اردوگاه داخائو داده می شود. در 1939 کشورهای هلند بلژیک، لهستان، فرانسه و... به اشغال آلمان در می آید و درسال 1945 آلمان سقوط می کند. داستان فیلم "قیام شیطان هیتلر" مراحل رشد فردی او وتحولات اجتماعی سیاسی آلمان و رانده شدن جهان به سوی جنگ جهانی دوم را به تصویر می کشد. کارگردان و فیلمنامه نویسان سعی کرده اند اتهام هایی که از سوی هیتلر به یهودیان وارد می شود ( بانکداران یهودی و یهودیان حزب کمونیست آلمان عامل بدبختی مردم هستند ) تنها برزبان اوجاری سازند و چنین روایت کرده اند که این افکار ضد یهود وقتی شیوع پیدا می کند که هیتلر قدرت را قبضه کرده است. همچنین نا آگاهی عناصری که پلکان ترقی هیتلر می شوند برجسته ترنشان داده می شود. فرتیز، روزنامه نگار یهودی کسی بوده است که درطول جنگ جهانی اول در جبهه ها همراه هیتلر بوده است واو زمانی می فهمد که مثل دیگران ( یهودی و غیر یهودی ) اشتباه کرده است که سوار برکامیون ها به سوی اردوگاه "داخائو" در لهستان در حرکت است . تاریخ ازنگاه کارگردان تنها به جنبه های روانی هیتلر محدود شده است و نه به هزاران عامل اقتصادی، فرهنگی، نظامی، ارثیه برجای مانده از جنگ جهانی اول، انقلاب یهودیان کمونیست به رهبری کارل لیبکخت یهودی، انقلاب اکتبر شوروی به رهبری کادر یهودیان حزب کمونیست شوروی با رهبری عملی " لئون تروتسکی " و بانک های روچیلا و... تنها در صحنه ای که بعد ها از آن بهرهای متناقض برده می شود ارنست هلف سیتی کارگزار بانک های یهودی در صحنه ای برای توجیه هیتلر اورا بانشان دادن عکس لنین و داشتن چهره ویژه و چاپ پوسترهایش به سوی راهی بی بازگشت و فاجعه بار هدایت می کند. تحسین کنندگان هیتلر ( یهودیان متحول و صاحبان کارخانه و رادیو و روزنامه ) تنها از او می خواهند لبه تیغ تبلیغاتش را به سوی یهودیان پیوسته به کمونیست نشانه برود. این در حالی است که یهودیان کمونیست در لهستان نیز در شرف بدست گیری قدرت سیاسی به وسیله " روزالوکزامبورگ " بودند. مهمترین بهانه همکاری و حمایت یهودیان سرمایه دار از هیتلر در این فیلم به عنوان یک اشتباه استراتژیک تعبیر می شود. یکی از عاملان اصلی به وجود آوردن هیتلر شخص اسیتر لوم ( مارشال ) است که چون دیگر یهودیان امکان مهار او راناممکن می بیند و با مبازره علیه اومخالفت می کند. در نهایت سرنوشت مارشال به خودکشی منجر می شود. کارگردان برای توجیه مهارناپذیری هیتلر تکیه برصحنه های مختلف از زندگی وشخصیت جنون آمیز او می کند. میل نداشتن به ازدواج، تشویق های جنون آمیز زنهای پیرامون هیتلر - اوا برائون معشوقه هیتلرتنها اوراتشویق و تحسین می کند آنجلا خواهرخوانده اش و همه چون مادرش که تازمانی زنده بود جمله " پسرم نابغه است " را تکرار می کرد - از جمله عناصری هستند که در این فیلم به عنوان عوامل شکل گیری دیکتاتور معرفی می شوند. از نکات قابل توجه فیلم، تشویق هیتلر توسط ارنست هلف ستین است. او با دادن صلیب شکسته مذهبی هیتلر را به ایجاد جنگ های مذهبی تاریخی ترغیب می کند. جنگی هایی که تاریخ نویسان یهودی آمارهای بی شماری از کشته شدگان آن ارائه می دهند آن ها مدعی هستند مسیحیان، یهودیان رادر قرون مختلف و به ویژه دهم تا دوازدهم زنده زنده در آتش می افکندند همانگونه که مدعی وقوع این رخداد در جنگ دوم جهانی هستند. کارگردان بعد از1934 در میان فیلم گریختن هلف سیتن به انگلیس و سپس آمریکا را در قالب مبارزه یک انسان خطا کرده به نمایش می آورد. اورییس جمهور وقت آمریکا را برای شرکت در جنگ جهانی دوم تشویق می کند. در داقع فیلم با به نمایش گذاشتن یاری های چند یهودی کم خرد آن هم در سطح روزنامه نگار وشهروند و به تصویر کشیدن عاقبت غم انگیز آنها، حمایت های کلان صهیون را از هیتلر و حزب نازی کتمان کند و این حمایت ها را زائیده خیر اندیشی چند یهودی جلوه دهد. اما واقعیت چیز دیگری است مارشال تنها ماموریت از پیش تعیین شده ای را به نحو احسن به انجام رسانده است. این فیلم هنگامی ساخته می شود که بر اساس چند سند کشف شده از استاد حزب نازی نجواهایی در مورد حمایت تراس های یهودی از پرورش هیتلر در اروپا به گوش رسید. نقطه اوج نهایی فیلم نمایش تصاویر بازسازی شده و مستند گونه از کوره های آدم سوزی و اردوگاه های مرگ است. یعنی همان اشک تمساح که مخاطب بی خبر از جریان نهان فیلم را متاثر از این جنایت وحشتناک از سالن بیرون می فرستد و به این وسیله نیتجه گیری از آنچه در طول بیش از یک ساعت در ذهن تماشاچی فیلم نقش بسته را با تلنگری به جهت دلخواه سوق دهد. شاید بتوان پایم فیلم " قیام شیطان هیتلر " را در این عبارت خلاصه کرد: " هر آنچه در مورد چگونگی و چرایی تکامل حزب نازی و شخص هیتلر شنیده اید فراموش کنید و به یاد آورید نتیجه این تکامل را که قربانی شدن هزاران یهودی در کوره های آدم سوزی ست. " ساختن فیلم هایی درباره جنگ جهانی دوم و نشان دادن کشتار یهودیان علاوه براین رویکرد جاده حرکت های بعدی صهیون را نیز هموار می کند. زنده نگه داشتن این "تحریف تاریخی " برای صهیون امری حیاتی است. شاید اه اندازی موزه قربانیان یهودی در جنگ دوم جهانی که هرسال درماههای آوریل ومی توسط رژیم صهیونیستی در تل آویو برگزار می شود کوچکترین اقدام از این دست باشد. اما همین اقدام کوچک برای صهیون امری حیاتی است و چنان که امسال ق این موزه با حضور سران 30 کشور در تل آویو بصورت ثابت افتتاح می شود. صهوین همراه نشان داده است استفاده از ابزار رسانه ای را مهمترین روش برای بقای خاطره تاریخی تحریف شده کشتار جمعی می داند و د این میان سینما تافته ای جدا بافته است. فیلم های: "دیکتاتور بزرگ" چارلی چاپلین (1940) - "بودن یا نبودن" ارنست لوبین ( 1942 ) بازسازی آن باهمان عنوان توسط مل بروکس و آلن جانسون ( 1983)،" ظهر 20ژوئیه" گئورگ ویلهم پابست (1954)، "پرده آخر "ویلهم پابست (1995)،" ده روزآخر هیتلر"، آلک گینس (1973)،" هیتلر"ریچارد بیسهارت ( 1962)، "خادم هیتلر " دوگلاس سیرک (1943) "هیتلر مرده یازنده " نیک گریند (1943)، "فرزندان هیتلر" ادولورد دمیتریک ( 1944)،" دارودسته هیتلر پدرو میاخارو ( 1944)،"دریای طلای هیتلر" جیم گودارد ( 1975)، ssهای هیتلر" (1985)،" دختر هیتلر "حمبس کاتنز (1990) "ماکس "منومیس (2002) و " ظهور و سقوط رایش سوم "ساخته ویلیام شایرر از جمله صدها فیلمی است که با تکیه برسرمایه آمریکایی صهیونیستی تولید شده اند. کشتار یهودیان مهمترین ابزار تبلیغی صهیون است. ابزاری که به هیچ وجه حاضر به از دست دادن آن نیست. مظلوم نمایی کارآیی هایی دارد که صهیون ظرایفش را شناخته و به همین جهت حتی حاضر است با قبول بزرگترین رسوایی ها حقیقت را انکار کند. اما در این میان هیچ گاهی تصویری از واقعیت نمایان نمی شود. هرگز صحبتی از حامیان واقعی نازی به میان نمی آید. بد نیست برای نمونه به چگونگی در اختیار گرفتن روزنامه "فولکشو بئو باختر" ارگان حزب ناسیونال سوسیالیست هیتلر که وی را به رهبری حزب و آلمان رهنمون شد و درهمه فیلم های مربوط به هیتلر و نازیسم به نقش مهم آن پرداخته می شود توجه کنیم. لازم است بدانیم که چگونه این روزنامه به دست هیتلر افتاد تا او تبلیغات جهنمی خود را آغاز کند. بودجه ای که برای خرید روزنامه از صاحب ورشکسته آن پرداخت شد شصت هزارمارک بود که هیتلر خود هرگز نگفت آن را از کجا آورده است اما بعدها معلوم شد که مبلغ را صندوق محرمانه ستاد ارتش آمریکا پرداخت کرده است. حزب نازی به کمک وابسته نظامی سفارت آمریکا در برلن که برای دارو دسته نازی ها بانی خیر می شد و کارخانه چی ها و بانکداران را تشویق می کرد که به هیتلر به عنوان " بنیانگذار یک نهضت توده ای " کمک های مالی کنند.بر همین اساس وابسته نظامی آمریکا توانست درماه مارس 1923 این روزنامه را از گرو درآورد، آن گاه با یاری همین شخص ( سروان ترومن اسمیت ) که برای پیگری ماموریتش به مونیخ اعزام شده بود و باکمک های مالی - روپرخت ولیعهد محروم آلمان - و ثروتمندان و بازرگانان یهودی روزنامه خریداری شد. بازرگانان غالبا یهودی که از روی کار آمدن احزاب کارگری وحشت داشتند، درنهایت گشاده دستی سرکیسه را شل کردند و مبالغی نجومی را به دلار به حزب نازی پرداختند. این روزنامه توانست از اوایل آن سال به صورت روزنامه یومیه درآید. داشتن چنین روزنامه ای که ارگان تبلیغاتی حزب باشد چیزی بود که شاید بدون آن هیتلر دچار مشکل می شود. این روزنامه همواره به عنوان برگ برنده هیتلر تلقی می شود. روزنامه ای که بدون حمایت مالی سرمایه داران یک روز هم دوام نمی آورد و هزینه نشرآن به صورت روزانه دست کم تاهنگامی که پشتوانه محکم و تیراژ قابل اعتنایی پیدانکرده است بسیار زیاد بود. اما نباید از این حقایق فیلم ساخت زیرا سیاست کلان صهیون به نحو هراسناکی نمایان می شود و این خوب نیست. همانگونه که در ماه گذشته دولت فرانسه رسوایی مخدوش شدن شعار آزادی بیان را به جان خرید تا سریالی داستانی در اندازه " چشمان آبی زهرا " به نمایش در نیاید ؛ مجموعه ای که داستانی کوچک از هزاران واقعیت جنایت بار روزانه رژیم اشغالگر قدس را روایت می کرد. داستان پر اتهام فیلم "اکسیدوس " و سکوت استعمار پیر خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر: صهیون، انگلیسی ها را عامل بدبختی یهودیان معرفی می کند و در مقابل استعمار پیر از فرزند نامشروعش هر چه بشنود سکوت می کند، توجه به محتوای فیلم اکسیدوس این واقعیت را به نمایش می گذارد.اکسیدوس را نمی توان به معنی کامل در هیچ ژانر سینمایی دسته بندی کرد. با توجه به محتوای ظاهرا تاریخی فیلم و با توجه به تحریف و جعل تاریخی داستان آن تنها می توان گفت فیلم متعلق به سینمایی است که از نسب اش سینمای انگلستان درس هایش را به خوبی قرار گرفته و به فراخور نیازهایش، پیر استعمار را می دوشد و دراین میان در مورد وظایف دو طرف نسبت به هم توافق شده است. اکسیدوس با بازی پل نیومن، اوامری سنت، پیتر لاوفورد، سال فیوو، جان درک، رالف ریچاردسون، لی. جی. کوب ارسنت گولد به کارگردانی اتو پریمنگر محصول شرکت ایندنپدت آمریکا است. فیلم اززمان حضور زن آمریکایی در جزیره قبرس در سال 1947 شروع می شود . او با آدرسی در دست سوارتاکسی شده به منزل حاکم نظامی انگلیس ژنرال سولیوان در جزیره قبرس وارد می شود. خانم فرمونت ( امرامری سنت ) در دیدار با ژنرال سولیوان خود را آشنایی از طرف " تام " معرفی می کند. سولیوان از سرگذشت جزیره می گوید که زمانی یونانی ها، رومی ها، آشوری ها و ترک ها آن را تصرف کرده اند و سرانجام امپراتوری، جزیره را از دولت ترکیه خریده است. خانم فرمونت در مقابل از آمریکایی بودن خود حرف می زند و این که وظیفه دارد اخبار آوارگاه یهودی مستقر در اردوگاههای انگلستان را به نشریات آمریکایی گزارش کند. در لنگرگاه توکوفاستر صف هایی طولانی از زنان ومردان ژولیده و افسرده دیده می شوند. سربازان انگلیسی با خشونت با آوارگان و مردم جزیره رفتار می کنند. جوان آمریکایی ( داب) را از کامیونی بیرون می کشند و او را مضروب ساخته، دستگیر می کنند. یک آمریکایی یهودی ( جوئن ) که نماینده گروه تروریستی هاگانا درقبرس است شنا کنان به ساحل می آید و با همدست خود ملاقات کرده اطلاعات را بین خود تقسیم می کنند. بن گانان ( جوئن ) به ستاد ترابری انگلیس می رود و خود را سروان جوئن معرفی کرده با استناد به دستور اداره مرکزی مستعمره های انگلیس، خواهان دریافت 18 دستگاه کامیون می شود. اپراتور از ستاد فرماندهی کسب تکلیف می کند و سرگرد کوپل معاون ژنرال دستور تحویل می دهد. سروان جوئن در ملاقات با رییس مافیای قبرسی از او کشتی طلب می کند. موندیای مافیا هم از او درباره موقعیت و وضعیت موجود می پرسد. جوئن از مونایا می خواهد کشتی ای با ثبت قانونی به وی تحویل بدهد تا بتوانند 611 نفری را که از اردوگاه انگلیسی ها آزادشان کرده به بندر صیفا ببرند. ازکشتی های موجود در بندر بازدید می کنند و سروان از موندیا می خواهد کشتی اسقف اعظم یونان را بدزد، رنگش را عوض کند و به آنها بفروشد. فرمونت در ملاقات با سلیوان از او می خواهد برای صرف ناهار و خرید لباس اجازه مرخصی به دختری چهارده ساله ( کارن هنسون ) داده بشود. فرمونت در توجیه ملاقات خود با آن دختر می گوید که او بشدت آمریکایی می اندیشد، صحبت می کند و اگر بشود، می خواهم او را به آمریکا ببرم. خانم فرمونت دردرمانگاه با دکتر ساموئل ادن مسوول درمانگاه روبرو می شود و انگیزه اش را برای بردن کارن هنسون به او باز می گوید.دکتر در ادامه نصحیت ها به فرمونت می گوید او پدرش را از دست داده است. نازی ها می خواستند از فقر پدرش استفاده کنند او هم از دانمارک فرارکرده است. مادرش هم مرده است. نگهداری ازاو فنا کردن زندگی خود است، فرمونت می پذیرد. سرگرد کوربل در امر تحویل و سوار کردن 611 نفر یهودی بر تعداد 14 کامیون به جوئن کمک می کند. بین ژنرال سالیوان، سرگرد کروبل معاون او و دیوید بنامی مسوول اردوگاه در حیفا هماهنگی ها به وجود می آید. سرگرد تمام مسافران کشتی استار دیوید را تخلیه می کند و به جای آنان 611 مسافر سوار می شوند. در هر گامی به جلو مشخص می شود که سران ارتش انگلستان یهودی هستند واز سوی ملکه انگلیس حمایت می شوند. از طرفی سروان جوئن به دو همدست خود یاد آوری می کند که یهودیان دوستی ندارند و تنها به خودشان متکی هستند. به رغم کمک های ژنرال سالیوان و سرگرد کوربل جوئن کشتی المپیاد را در اختیار می گیرد. فرماندهی انگلیس از جوئن می خواهند المپیاد را به بندر بر گرداند و او در مقابل تهدید می کند. فرماندهی انگلیس تسلیم می شود. ژنرال از خانم فرمونت می خواهد هر چه زودتر باید در کنفرانس مطبوعاتی از آوارگان اخبار وسیع به اطلاع عموم برساند تا بر رای مجمع عمومی سازمان ملل تاثیرمثبت بگذارد مسافران سوارکشتی المپیا هستند. دکتر هدن ادن درباره بچه ها حرف می زند که اگر می توانستند بچه ها را در بندر جای بگذارند آنها کمتر صدمه می دیدند. جوئن در جواب به دویست میلیون یهودی که در بچگی از بین رفته اند اشاره می کند. فرمونت به کارن هنسون می گوید همراهش به آمریکا برود و او در مقابل از فرمونت می خواهد ازدوستی اش با ژنرال استفاده کند و بگذارد همه به فلسطین بروند. بعد از تهدید متقابل انگلیسی ها و جوئن اعتصاب غذا راه می افتد. آنها فریاد می کشند:" یا می میریم یا به فلسطین می رویم... تف به غذای انگلیسی ها " جیره های غذایی انگلیسی ها را به دریا می ریزند. آنها پرچم صهیونیسم را بر روی عرشه کشتی المپیاد به اهتزاز در می آورند. در میان آواره ها ( لاگویچ و اسمالکوویچ ) رهبران اعتصاب هستند. سرانجام آواره ها از کشتی پیاده می شوند. دکتر ادن می میرد و جوئن با اندوه از آن یاد می کند که پروفسور ساموئل ادن رییس دانشگاه وین مرد، چون دردنیا اتاقی نداشت تا در آن استراحت کند. از سویی ژنرال ساترلند جایگزین ژنرال سولیوان شده است. فرمونت با او ملاقات می کند. ساترلند درباره قانون قیمومیت فلسطینی حرف می زند و انتظارهای اعراب را یاد آوری می کند. یک هفته است در کمیته سازمان ملل پیش نویس برای ارایه به مجمع عمومی دردستور کار قرارگرفته است. فرمونت به جوئن پیغام می آورد که ژنرال به لندن برگشت. زنان بچه دار نسبت به جدا کردن بچه ها یشان اعتراض می کنند. درملاقات بین کارن و جوان آمریکایی ( داب ) آنها از میل خود برای انتقام گیری از انگلیسی ها حرف می زنند. سرگرد به آواره ها پیام می دهد که می توانند به صیفا بروند. کشتی اکسیدوسی با 610 سرنشین راهی می شود. در بندر صیفا فرمونت از کارن هنسون جای بن کانان ( جوئن ) را می پرسد. سربازان انگلیسی در شهر سنگر بندی کرده اند و کشتی هایشان بشدت مراقب هستند. داب و کارن هنسون وارد شهرک نوسازی می شوند که صدا موسیقی و سرود در آن به گوش می رسد. پدر بن کانان برای آنها خوش آمد می گوید و توضیح می دهد که چهل سال پیش با برادر کوچکش از روسیه آمده و این محل را از دوستش کمار مختارعرب هدیه دریافت کرده و ساخته است. طاها پسر کمار دوستشان است. سرانجام یهودیان با فرمونت آمریکایی و جوئن آمریکایی به ارض موعود صهیون می رسند. در فیلم اکسیدوس انگلیس عامل اصلی آوارگی یهود نشان داده می شود درحالی که در صحنه ای می بینیم سرگرد کوربل و مامور ترابری از نیروهایی درداخل ارتش انگلیس حرف می زنند که به I.M.G.F.S یعنی یهودیان اعلی حضرت ملکه معروفند از سوی دیگر این انگلیسی ها هستند که بعد از جنگ جهانی اول با شکست امپراتوری عثمانی خاورمیانه را اشغال کرده یهودیان را زیر چتر حمایتی خود می گیرند و با همکاری آژانس یهود از کشورهای مختلف یهودیان را به فلسطین می آورند و جمعیتی قابل توجه گرد می آورند. در طول فیلم بیننده شاهد است که چطور صهیونیست ها زیر چتر حمایت انگلیسی ها پرچم شان را به اهتزاز در می آورند، در حالیکه رای سازمان ملل هنوز صادرنشده است.در طی شش روزی که فیلم به آن می پردازد اخبار 611 نفر به عنوان خبر اصلی تمامی روزنامه های اروپا و آمریکا مبدل می شود. البته فیلم اکسیدوس درکنار طرح موضوع اصلی به پسزمینه دیگری هم می پردازد ؛ شکست انگلستان درکل خاورمیانه و خاور دور از دست امریکا. این استراتژی کلی با طرح مارشال، اروپای غربی و خاورمیانه را در می نورد وانگلستان را از کشورهای متصرفی به ویژه مناطق بازمانده از امپراتوری عثمانی که منابع سرشار نفت دارند شامل می شود. هم نشینی دیپلماتیک خانم فرمونت آمریکایی و قدرت فرماندهی نظامی جوئن آمریکایی در کنار اراده صهیونیست ها، انگلستان را به عقب نشینی های متوالی وادار می کنند. فیلم " اکسیدوس " در پرداختی به جنگ جهانی دوم مثل دیگر فیلم ها به القا فرشته نجات بودن آمریکا می پردازد. همچنین تاکید بر این پیش خدمتی می کند که بزرگترین دوست صهیونیست ها از دیر باز تاکنون آمریکا بوده و هست. از طرفی نباید القاهای خاص استعماری فیلم را فراموش کرد ؛ جایی که سرگرد کوربل به فرمونت یاد آوری می کند: "اگر بخواهی شجره نامه ات رو بتکانی در آن بالا به خیلی ها خواهد رسید. " یا در حین بازرسی گروهبان انگلیسی از سرگرد کوربل می خواهد به چشم های او نگاه بکند.کوربل می گوید: " بسیاری از یهودیان اسم های غیر کلیمی دارند. باید به چشم های آنها نگاه کنی تا این را بفهمی " از نکات قابل توجه فیلم وجود گروه تروریستی هاگانا ست که در زیر چتر حمایت انگلیسی در شهرهای تل آویو و حیفا ارتشی برای خود به وجود آورده است و در منطقه خاورمیانه و دریای مدیترانه به ترور، آدم ربایی و خریدن مزدوران قبرسی، ترک، یونانی و... می پردازد. هاگانا از ساختار و جایگاهی برخوردار بوده که امروزه دولت خودگردان به آن نام خطاب می شود با این تفاوت که فلسطینی ها آن زمان 90 درصد جمعیت را تشکیل می دادند و خودشان فاقد دولت یا مشابه دولت بودند. زیرا انگلیسی ها اجازه تشکیل دولت به آنها نمی دادند. به گزارش "مهر" آنچه به روشنی در فیلم مطرح می شود این است که تفاوت عمده ای بین هاگانای صهیونیست های سال 1947 با دولت خودگردان فلسطینی وجود دارد.هاگانا با پول بانک های روچیلد و... صهیونیسم جهانی و آژانس یهود دست به هر خریدی می زد. از آدم ها تا کشتی ها، رهبران عربی، اروپایی و آمریکایی. چنانچه در فیلم می بینم بن کانان به موندریا مافیای قبرسی تاکید می کند که هرچه پول خواسته اند به آن ها داده شده است. فیلم اکسیدوس به نوعی دفاعیه است تا نشان بدهد که کمونیست های روسی واروپایی شرقی که تمامی بانک ها، صنایع نظامی، بازار الماس و طلا و نفت و... را در اختیاردارند و به " اشکنازی ها " معروفند رژیم اشغالگر قدس را تشکیل می دهند و از تمامی امتیازهای صهیونیسم بین المللی بهره مند هستند. در مقابل یهودیان " اسکباری " یهودیان غیر از روسیه و اروپا و آمریکا اعم از خاورمیانه، آفریقا، آمریکای لاتین و... شهروند درجه دوم هستند. اما فیلم چنین معنی ای را بارنگی انسان دوستانه آراسته است و در ظاهر نژاد پرستی را انکارمی کند. برای همین بر روی عرشه کشتی، زنان و مردان یهودی شرقی و اروپایی و آفریقایی را نشانده است. به رغم همه القاها چنانچه در فیلم می بینم از خانم فرمونت، ژنرال سولیوان، سرگرد کوربل، بن کانان، دکتر ادن، کارن هنسون، داب، حتی رهبران اعتراض ( لاگویچ، اسمالکوویچ ) همه اشکنازی هستند و یهودیان شرقی و آفریقایی حکم سیاهی لشگر را دارند.اما تطهیر هاگانا خود به تنهایی دست آورد بزرگ فیلم برای صهیون است. در حالی که موجودیت خون بار این تروریست ها از بدو تشکیل در سال 1944 کاملا آشکار است. سرلشگر باز نشسته اسحاق هوفی روز اول سپتامبر 1974 به ریاست موساد ( سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی ) منصوب شد.وی درماه ژانویه 1927 در تل آویو به دنیا آمده است. در سال 1944 به عضویت گروه تروریستی " هاگانا" در آمد و در جنگ 1948 اعراب و اسراییل فرمانده یک گروهان بود. سپس به خدمت درنیروهای دفاعی اسراییل و در سمت های مختلف فرماندهی، ستادی و آموزشی از جمله فرماندهی تیپ چترباز اشتغال داشته است و... از مشخصه های گروه تروریستی هاگانا که در کناردو گروه عمده تروریستی " اشترن" و " آرگون" همه جنایت ها را انجام داده اند شامل این موارد است: صهیونیست ها می خواهند مقاصد شان را به انجام برسانند لذا نباید کسی سر راهشان قرار گیرد. در طی جنگ جهانی دوم رهبری صهیونیستی با تحویل دادن یهودیان محروم به بازداشتگاههای اسرای جنگی، همکاری همه جانبه ای با نازیها داشت. بنابراین جای تعجب نیست که آنها کشتی " پاتریا" را که حامل 252 نفر یهودی بود غرق کردند چرا که صهیونیست ها ترسیدند که شاید آنها مخالف صهیونیسم باشند. در یک حادثه دیگر، کشتی " استروما" را که حامل 760 یهودی مخالف و فراری بود به همان دلیل غرق کردند.این یک روی سکه است ؛ در سال 1948 در یک تلاش صلح جویانه برای حل مساله اراضی، سازمان ملل متحد " کنت فلک برنادت" ( اهل سوئد) را به خاورمیانه فرستاد. کنت برنادت از روی انصاف قسمتی از اراضی مورد اختلاف را به یهودیان واگذار کرد و قسمتی را به فلسطینی ها داد. این کار صهیونیست ها را عصبانی کرد، زیرا آنها تمامی اراضی را می خواستند لذا در یک صحنه سازی شرم آور و بی اعتنا به عرف سیاست وعدالت و نجابت انسانی، کنت برنادوت را سربه نیست کردند. او و راننده اش را هنگامی که داشتند در خیابانهای اورشلیم حرکت می کردند ترور کردند و... در فیلم اکسیدوس نیز یک وجه قابل توجه، نشان دادن مردی عرب پوش است که به قول رییس شهرک نامش طاهاست و پسر کمار مختار که زمین شهرک را به آنها بخشیده بود. طاها و سه فرزندش درمیان سرود و شیرینی صهیونیست ها تحت حمایت نشان داده می شوند تا القا کنند که صهیونیست ها، مزد مزدوارن را می پردازند. به گزارش "مهر" روند حرکت چند لایه صهیون در سیاست، فرهنگ، دیپلماسی، ترور و امور اجتماعی تنها مختص انگلستان نیست. صهیونیست ها در کنار همکاری با آمریکا با شوروی معاهده مخالف آمریکا و با انگلستان قراداد مخالف دو کشور قبل می بندند و به همین شکل حمایت دیگران و منافع خود را تامین می کنند. در اسناد لانه جاسوسی و کتاب " واقعیت های جامعه اسراییل " آمده است: برای فهم این مطلب که جنگ 1973 در واقع بخشی از توطئه و حیله بزرگ اسراییل و شوروی است، باید از پیمان" گلدامایر استالین مکاگانویچ، مطلع باشید. گلدامایر متولد روسیه است. در " میل واکو " کنار رودخانه " ویسکوتزین" رشد یافته و در سال 1921 به اسراییل مهاجرت کرده است. در سال 1949 گلدامایر اولین سفیر اسراییل در اتحاد شوروی می گردد. سفیر گلدامایر ( یک زن یهودی بلشویک ) که اسراییل را نمایندگی می کرد با دو نماینده اتحاد شوروی یکی: کاگانویچ ( یک یهودی بلشویک ) و دیگری استالین ( که با یک زن یهودی بلشویک ازدواج کرده بود) ملاقات کرد آنها یک پیمان محرمانه منعقد ساختند. سهم اسراییل در این پیمان عبارت بود از 1- اسراییل نمی تواند به هیچ کشور غربی مخصوصا ایالات متحده آمریکا اجازده دهد که پایگاه نظامی در قلمرو اسراییل ایجاد کند. 2-اسراییل می تواند به یکی از اعضای مقامات بالای حزب کمونیست شوروی اجازه دهد که آزادانه در اسراییل فعالیت داشته باشد.3- اسراییل نمی تواند راسا هیچ قرار دادی مبنی بر حل مساله فلسطینی منعقد نماید.4- اسراییل می تواند در جهان یهودیت مخصوصا در ایالات متحده نفوذ کند تا قدرت های غربی سیاست طرف داری از اسراییل را درمقابل اعراب اتخاذ کنند. 5- اسراییل باید همچنان به سیاست های اقتصاد مارکسیستی اش ادامه دهد و از هر گونه گرایشات به اقتصاد آزاد جلوگیری نماید. سهم اتحاد شوروی در این پیمان عبارت بود از: 1- شوروی ها فقط باید سیاست طرف داری از اعراب را اتخاذ کنند، سیاستی به عنوان پوشش حقیقت اهداف شان مبنی بر دادن کمک به اعراب اما نه به قدرکفایت که اعراب را قادر به شکست دادن اسراییل کند. 2-شوروی ها می توانند دروازه های کشورهای طرف دار شوروی را برای مهاجرت یهودیان به اسراییل بگشایند. اگراین کافی نبود، روسیه شوروی دروازه هایش را برای مهاجرت یهودیان به اسراییل خواهد گشود. 3- شوروی که به طور مطلق امنیت اسراییل را تضمین می کنند.4- اسراییل و شوروی می توانند اطلاعات جاسوسی - خبری مبادله کنند. همین نوع معاهدات بین صهیونیست ها با آمریکا، فرانسه، انگلیس، چین و... وجود دارد که نفوذ آنان را با نیرنگ های مختلف در تاریخ در سطح جهانی نشان می دهد. این روش های سیاسی در سینما ظاهری عوام پسند می گیرد و مکمل طرحی می شود که غصب سرزمین فلسطین توسط صهیون را مشروع جلوه می دهد. منابع: 1- واقعیت های جامعه اسراییل، نوشته جک برن استین 2- نقش صهیونیست ها در انقلاب شوروی - فخر الدین حجازی "ساعت بیست وپنج" ساعت دوستان دشمن نمای صهیون خبرگزاری "مهر" -گروه فرهنگ وهنر: تضادهای فکری، حزبی، مذهبی، اقتصادی که صهیون از دیرباز در جهان تولید کرده است در فیلم " ساعت بیست و پنج" نمایان می شود. ویرجیل گئورگیو نویسنده رومانیایی که با رمان "ساعت 25 " تحت حمایت رسانه ها به چهره ای جهانی تبدیل شد در آثار بعدیش به ویژه رمان " دومین شانس " سر سپردگی خود را به صهونیسم بین المللی اثبات کرد. او دردهه هفتاد به عنوان سرکشیش در رمانی زیر پوششی مذهبی به خدمت برای صهون ادامه داد. کشیش هوادار صهیونیسم در حکومت دیکتاتوری فاشیستی چائو سکو که از رهبران استالینیست بلوک شرق محسوب می شد - سرانجام در سال 1992 در خیابانهای بخارست همراه با همسرش کشته شد - یک نمایش کمدی بود که تنها از صهیونیست ها و هواداران شان بر می آمد. کتاب ساعت بیست و پنج در در دهه چهل - زمان انتشار - تنها در فرانسه نزدیک به نیم میلیون نسخه فروش رفت و با سرعت به زبان های مختلف ترجمه شد. در سال 1967 کمپانی متروگلدن مایر با مشارکت کشورهای فرانسه، ایتالیا و یوگسلاوی فیلم سینمایی آن را روانه بازارکرد تا علاوه بر تاریخ سازی مظلومیت دروغین یهودیان درهنر و ادبیات جهانی نیز مدل و چهره ویژه تئوری معماران ادبیات صهیونیستی ( کافکا مویخریم، برشت، سینکلر و...) نیز ارایه کرده باشد. آنتونی کویین ( دهقان رومانیایی)، ویرنالیزی ( همسر دهقان ) مایکل روگریو ( افسر فرمانده ) در نقش های خودشان نمایشگر تاریخ سالهای 1939 تا 1945 در رومانی و به نوعی در اروپا شدند. فیلم از زمانی شروع می شود که ژاندارم پاسگاه روستایی با چشمداشت به زن دهقان برای شوهر پاپوش می دوزد و او را از خانه و زندگی اش آواره می کند تا به زنش دست یابد. حکومت پادشاهی در اوایل جنگ منفصل می شود و جای خود را نوبتی به فاشیت های هوادار آلمان و کمونیست های طرفدار شوروی می دهد. روستا هر یک از این حکومت ها را ظرف پنج سال برخود می بیند زن دهقان که فراری شده نیز همچنان دست به دست می شود. به موازی زندگی زن آوارگی شوهر نیز در میان گروههای سلطنتی، فاشیستی، کمونیستی باز هم فاشیستی دست به دست می شود. در نهایت به اسارت نیروهای آمریکایی در می آید و در دادگاه نورنبرگ به عنوان یک چهره جنایت کار فاشیستی محاکمه می شود و سرانجام با شهادت دادن زنش در دادگاه از او رفع اتهام شده به خانه و روستایش بر می گردد. او به ناچار باید پسر افسر آلمانی را از زنش به فرزندی بپذیرد و دم نزند. دهقان ( آنتونی کویین ) یهودی نیست اما به اتهام یهودی بودن همه مصیبت ها و بلاهایی که ممکن است بر سر انسانی بیاید از سر می گذارند. آنقدر با هویت های جعلی و دمادم سروکار پیدا می کند که هویت اصلی اش را از یاد می برد. هنگامی که ژاندارم ها هستند او متهم به یهودی بودن است. هنگامی که آلمانی ها رومانی را اشغال می کنند و گروههای یهودی با همدستی گروههای ناشناس از طریق دریا رهایی می یابند او مسیحی محسوب می شود. بعد از جای ماندن از یهودیان بدست آلمانی ها اسیر می شود. افسرپزشک آلمانی که در زمره پیشگامان تمیز نژادی آریایی است او را از روی جمجمه اش به عنوان اصیل ترین نژاد شناسایی می کند. عکس هایش تکثیر شده و بر روی جلد نشریات مختلف رایش سوم چاپ می شود که اصلاح نژادی باید براسا این نمونه (دهقان ) انجام می گیرد. هنوز چند روزی از تبدیل به نمونه آریایی اصیل بودن نمی گذرد که فاشیست ها شکست می خورند و او به دست نیروهای آمریکایی اسیرمی شود. در دادگاه اسیران جنگی از روی پوسترها وعکس هایش درنشریات آلمانی جنایت کار جنگی محسوب می شود. قبل از محکومیت قطعی زن آواره اش با ارایه اسناد ازدواج و اوراق دیگراو را رهایی می دهد. دهقان با قطار به روستا و خانه اش برمی گردد. زندگی اش نابود شده است.ارتش شوروی برکشورش استیلا یافته است و مجبور است ناپسری آلمانی تبارش را بزرگ کند. ژاندارم های پیشین در کنار نیروهای شوروی از قدر و اعتبار بیشتری نسبت به گذشته برخوردار شده اند. در این روند زیرکانه ویرژیل گئورگیو در رمان خود و هانری ورنوی کارگردان در فیلم اش بر گناه یهودی بودن یا متهم به یهودی بودن تاکید می کنند. به ویژه فیلم سینمایی با بازی های روان هنر پیشه ها، یهودیت به اصطلاح مظلوم را که هویت ندارد و مدام به وسیله زورگویان مختلف مورد انواع سلب هویت واقع شده است به نمایش می گذارد. این همان سبک ویژه هنرمندان صهیونیستی پیشین است که در کارهای قبل از تاسیس رژیم صهیونیستی شخصیت های هنری شان را ارایه می کردند. قهرمانی که درعصر جدید و دیکتاتور بزرگ چارلی چاپلین در میان چرخ دنده ها نابود می شود و قهرمان نمایش های تئاتری برشت به ویژه در " شویک سرباز جنگ جهانی دوم" و یا در " نکبت رایش سوم" تجلی پیدا می کند. درآثار کافکا همچون " مسخ " و " محاکمه" عینیت می یابد. به صراحت دیده می شود که آنچه به نام موجودیت نژاد پرست صهیونیستی ( اسراییل) نام گرفته است تنها یک پایگاه علنی صهیونیستی بین المللی است و همانند کوه یخی است که یک دهم آن دیده می شود. انواع هنر و و ادبیات صهیونیسم بین المللی در طی قرن بیستم همچنین این هشدار را به ملت های در معرض تهدید گوشزد می کند که از اصل دشمن شناسی در انواع لباس ها و برچسب ها غافل نمانند. برای هنرمندان و نظریه پردازان کشورهای اسلامی و به ویژه نخبگان و اهل اندیشه و هنر کشورمان ضروری است که برای پیشبرد اهداف خود از پذیرش فرم های تبلیغی هنر صهیونیستی در قالب های رئالیست سوسیالیستی ، القا یاس فلسفی رایج شده در اروپای بعد از جنگ جهانی دوم ( ناتورالیسم ) و در اشکال مختلف پست مدرن آگاهانه پرهیز کنند و اشکال مختلف هنری مربوط به فرهنگ و هنر اسلامی وملی را به کار بگیرند. صهیون برای پیشبرد اهداف خود به علاوه بر ارایه چهره فلک زده، مسخ شده در شاخصه های سینمایی فیلمسازانی چون " وودی آلن " طی دو دهه اخیرچهر ه ابر قهرمان ها را در کارهای اسپیلبرگ ها و دیگر کارگردانان ارائه می دهد. این روند روحیات و رفتار تازه ای را برای الگوهای قهرمانی مورد نیاز صهیون خلق می کند و در این میان دوستان هم اگر لازم باشد به لباس دشمنان در می آیند تا نقش دیگری در تحکیم، تثبیت و قدرت نمایی صهیونیسم جهانی ایفا کنند.