"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "
سینمای هولوکاستی؛ خروس تخم طلای صهیون
بسم الله الرحمن الرحیم
 مقدمه
فكرش را بكنید, تبلیغات جهانی كه در دست یاران صهیون است ، می گوید درفاصله پنج سال جنگ دوم حدود شش میلیون یهودی در كوره های آدم سوزی و اتاق های گاز هیتلری كشته شده اند(هولوكاست) و تعداد بسیاری از آنها هم به تبعید فرستاده شده اند و تعدادی هم با رنج بسیار در قلمرو هیتلردر زندان ها مانده اند! نمی دانم یهودیانی كه تحت حاكمیت هیتلر و تازیسم بوده اند چه مقدار بوده كه اینقدرشان كشته و تبعید و زندانی شده اند و شما اضافه كنید یهودیانی را كه از ترس ویا برای نفوذ در بین هیتلریان یهودی بودن خود را پنهان كرده اند و تعدادی را كه به گفته پرفسور روژه گارودی و لوئیس مارشالكو با هیتلر همكاری می كرده اند و تعدادی را كه در سایر كشورها بوده اند! اسطوره سازی و جعل تاریخ یكی از مهم ترین حیله های تمام شیاطین استعمارگر برای ماندگاریشان در مسیر باطل بوده است. افسانه شوآ یا هولوكاست(یهودی سوزی) یكی از مهم ترین ها در نوع خود برای صهیونیست ها بوده است كه در سالهای پس از جنگ دوم تا كنون مثل یك ایده مقدس در سینما و سایر رسانه ها تبلیغ و از آن محافظت شده است. قانون هایی مثل قانون دادگاه های نورنبرگ در بسیاری از كشورهای غرب و قانون دادگاه های توكیودر ژاپن و قانون فابیوس گسو در فرانسه و قانون های محلی دیگری در سایر كشورهای جهان سالهاست كه اجازه تفكر اندیشمندان را در مورد این قوانین جنگلی و اسطوره های جعلی گرفته است. چه بسیارند اندیشمندانی كه در زندان یا تبعید یا انزوا هستند ویا كشته شده اند چون در مورد این خط قرمز غرب آزاداندیش تامل كرده اند! بی دلیل نیست که یک سوال شجاعانه و یک حمایت زیرکانه دکتر احمدی نزاد اینچنین آب در لانه فرزندان صهیون ریخت؛ سوال از ماهیت و آثار و میزان صحت داستان نسل کشی یهودیان(هولوکاست) و لزوم اختصاص ایالتی از آلمان واطریش به صهیونیست ها و خروجشان از سرزمین های اسلامی و حمایت از اندیشمندانی که در غرب مورد غضب حکومت های صهیونیستی کشورهایشان قرار گرفته اند. این جزوه در تلاش است كه شناختی اجمالی از هولوكاست و نقدهای وارد بر آن را به شما بدهد و سپس تحلیلی اجمالی از سینمای مبلغ این افسانه مدرن و زمینه های روانی آن را به شما تقدیم كند. سینمایی كه برترین فیلم های جنگی سینمای جهان را به خود اختصاص داده است. فیلم هایی چون فهرست شیندلر، پیانیست، پل رودخانه‌كوای، زندگی زیباست، قیام شیطان هیتلر، نجات سرباز رایان، ساعت بیست و پنج، شوآ، دیکتاتور بزرگ، دو قلوها، منطقه خاکستری، سلام آلمان، اردوگاه آشویتس وبسیاری از فیلم هایی که درباره جنگ جهانی و مظلومیت یهودیان ساخته می شود. فقط برای نمونه یادآوری كنم كه فیلم فهرست شیندلر را استیون اسپیلبرگ كه از بهترین های هالیوود است در طول دوازده سال ساخت، توسط استودیو یونیورسال یهودی ساخته شد، در طول ساخت فیلم سر تمام صحنه ها یك حاخام بلند مرتبه نظارت داشت، شنبه ها عوامل فیلم با هم به عبادت می رفتند و ان چنان برای صهیونیست ها مهم بود كه وقتی اسپیلبرگ به اسرائیل غاصب سفر مرد شخص رئیس جمهور در فرودگاه به استقبال او آمد! و بالاخره فیلم برنده‌ی هفت جایزه‌ی اسكار از دوازده نامزدی اسكاری كه داشت، شد؛ ازجمله: بهترین كارگردانی هنری (آلن استارسكی)، بهترین كارگردانی (استیون اسپیلبرگ)، بهترین تدوین (مایكل كان)، بهترین موسیقی (جان ویلیامز)، بهترین فیلم‌نامه، بهترین فیلم و.... (نشاءالله در جزوه بعدی به طور مفصل تری مسائلی در مورد شناخت ونقد هولوكاست تقدیم شما خواهیم كرد.) آزمون هولوکاست و تراژدی دمکراسی در جهان امروز مکتب "تاریخ واقعی" و افسانه هولوکاست در سال‌های اخیر علاقه مردم غرب به پدیده هولوکاست افزایش‌یافته است. تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج علاقه به کشف حقایق تاریخی و مقابله با تبلیغات هالیوودی و ژورنالیستی و تاریخنگاری رسمی به ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامیده که به "تجدیدنظرطلبی" (رویزیونیسم) یا "تاریخ واقعی" معروف است. معمولاً از پل رازینیه فرانسوی به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوّم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه بوخنوالد اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالی‌ترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوّم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد. ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد. رازینیه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌های گاز برای کشتار زندانیان- اعم از یهودی و غیر یهودی- مطلقاً صحت ندارد. ثانیاً، در دوران جنگ هیچ سیاستی از سوی آلمان برای کشتار جمعی یهودیان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، یهودیان کشته شده در دوران جنگ بین 900 هزار تا یک و نیم میلیون نفر هستند نه 6 میلیون نفر و این افراد مانند دیگران در جریان جنگ یا در اثر بیماری‌های مسری، به‌ویژه تیفوس، از بین رفتند. امروزه دو مورخ صاحب ‎نام به‌عنوان مهم‌ترین هواداران مکتب تاریخنگاری واقعی شناخته می‌شوند: اولی، دیوید ایروینگ انگلیسی است. ایروینگ مورخ بسیار معتبری است در حدی که برخی نشریات سرشناس انگلیس نوشته‌اند هیچ کس نمی‌تواند درباره جنگ دوّم جهانی کار کند و پروفسور ایروینگ را نادیده بگیرد. او اولین کسی است که خاطرات 75000 صفحه‌ای گوبلز را به‌دست آورد و روی آن کار کرد. این خاطرات به‌مدت 50 سال برای مورخین ناشناخته بود و در آرشیوهای سری ارتش سرخ شوروی نگهداری می‌شد. ایروینگ پس از یک کار شش ساله بر روی اسناد سری شوروی سابق اولین بیوگرافی کاملاً مستند هیتلر را منتشر کرد با نام جنگ هیتلر که جنجال فراوان به‌پا نمود و کار وی را به دادگاه کشانید. ایروینگ در کتاب جنگ هیتلر مدعی است که اصولاً در دوران جنگ هیچ نوعی از کشتار یهودیان (هولوکاست) در کار نبوده است. ایروینگ نشان داد که مهم‌ترین اسناد جنگ دوّم جهانی همه به‌طور مرموزی مفقود شده‌اند. بسیاری از یادداشت‌های روزانه سران آلمان و ایتالیا که تا مدتی پیش در آرشیوهای شوروی سابق و آلمان و سایر کشورهای اروپایی موجود بود به سرقت رفته و پنهان یا معدوم شده است. او از جمله اشاره می‌کند به یادداشت‌های روزانه موسولینی که زمانی موجود بود و اکنون نیست. ایروینگ معتقد است که اولاً، در آشویتس و سایر اردوگاه‌های نازی اتاق گاز وجود نداشته است. ثانیاً، هیتلر هیچ اطلاعی از وجود اتاق‌های مرگ و برنامه سازمان‌یافته برای کشتار یهودیان نداشته است. (ایروینگ برای کسی که بتواند ثابت کند هیتلر از هولوکاست مطلع بوده جایزه‌ای به مبلغ 1000 پوند تعیین کرده است.) ثالثاً، یک توطئه جهانی وجود دارد که به مورخین اجازه تحقیق بیطرفانه و برکنار از پیشداوری در زمینه هولوکاست را نمی‌دهد. رابعاً، رقم شش میلیون کشته یهودی در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولین یهودی کمتر از یک میلیون نفر است که در اثر بیماری یا در جریان جنگ، مانند دیگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌یافته امحاء جمعی. دومین مورخ سرشناس هوادار مکتب تاریخنگاری واقعی، رابرت فوریسون فرانسوی است. پروفسور فوریسون و خانواده‌اش نیز، مانند رازینیه، در زمان جنگ از آلمانی‌ها آزار فراوان دیده بودند. او مؤلف کتاب‌های متعددی است و ثابت می‌کند که اتاق گاز و سیاست امحاء جمعی یهودیان صحت ندارد. فرد صاحب ‎نام دیگر در این عرصه فرد لوختر آمریکایی است. لوختر مورخ نیست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او برای تحقیق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌ای خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در این گزارش وجود اتاق‌های گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌های گاز در آشویتس و سایر اردوگاه‌های لهستان پس از جنگ دوّم جهانی با هدف جلب توریسم به‌وسیله حکومت کمونیستی لهستان احداث شده است. در این زمینه افراد سرشناس دیگری نیز کار کرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف کتابی در انکار اتاق‌های گاز آشویتس است. ارنست زوندل کانادایی کتابی نوشته با عنوان آیا واقعاً شش میلیون نفر کشته شده‌اند؟ دیوید هوگان کتابی دارد با عنوان افسانه شش میلیون نفر. دکتر بروزات تحقیقی دارد درباره اتاق‌های گاز در داخائو و اثبات می‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در سایر اردوگاه‌های آلمانی اتاق گاز برای کشتار یهودیان و سایر زندانیان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودی، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، که او نیز، بر اساس تحقیقات محققین پیشگفته، نشان می‌دهد که هولوکاست صحت ندارد و یک افسانه ساختگی است. آزمون هولوکاست و تراژدی دمکراسی در جهان امروز خانم دبورا لیپشتات، مورخ سرشناس آمریکایی مبلغ هولوکاست، در وبلاگش مواضع دکتر احمدی‌نژاد در زمینه هولوکاست را پیگیرانه دنبال می‌کند. این خانم مورخ در یادداشت‌های 16 دسامبر 2005 می‌نویسد: «بعضی مردم بمب‌هایی پرتاب می‌کنند که خسارات عظیمی برای دیگران به بار می‌آورد و دیگران کلماتی پرتاب می‌کنند که سبب می‌شود دیگران بمب بیاندازند. این است خطر اظهاراتی مانند سخنان احمدی‌نژاد.» سخنانی زشت‌تر از این را از زبان یک مورخ نمی‌توان شنید. اگر مقامات رسمی دولت اسرائیل یا ایالات متحده آمریکا یا بریتانیا چنین سخنانی گفته بودند، که می‌گویند، قابل هضم بود. ولی شنیدن چنین تهدیدهایی از زبان یک مورخ واقعاً مشمئزکننده است. در یک جامعه آزاد، خانم لیپشتات باید آزاد باشد که از هولوکاست دفاع کند و ارقام میلیونی درباره قربانیان یهودی کوره‌های آدم‌سوزی جنگ جهانی دوّم ارائه دهد. مورخین دیگر نیز باید آزاد باشند که این ادعاها را محک زنند و صحت و سقم این ارقام، و اصل وجود یا عدم وجود کوره‌های آدم‌سوزی، را با اسناد و مدارک بسنجند. اکنون چنین نیست. خانم لیپشتات آزاد است که هر چه می‌خواهد بنویسد ولی منتقدین از چنین آزادی برخوردار نیستند. و حتی اگر رئیس یک دولت، مانند دکتر احمدی‌نژاد، در این زمینه تردید کند، همین مورخ، در کنار نظامیان و سیاستمداران افراطی جنگ‌طلب، خود را محق می‌داند که کشور او را به «بمباران» تهدید کند. این است تراژدی دمکراسی در جهان امروز. این مطلب بخشی از مصاحبه‌ استاد عبدالله شهبازی با پژوهه صهیونیت ( کتاب دوّم، تهران: مرکز مطالعات فلسطین، 1381، صص 433- 496) است که به دلیل اهمیت مسئله آنرا آوردیم.متن کامل این مصاحبه، به صورت فایل PDF، در صفحه کتابخانه سایت ایشان موجود است. هولوکاست؛ دروغ تاریخی بیست و هفتم ژانویه این مقاله به بهانه برگزاری مراسم یادبود روز جهانی هولوکاست در سازمان ملل از سوی كوفی عنان توسط سرویس بین الملل خبرگزاری مهر(http://www.mehrnews.com ) به رشته تحریر در آمده است. درخبرهای قبلی مهر متذکرشدیم که سالگرد "روز جهانی هولوکاست" در 27 ژانویه (7 بهمن ماه) می باشد که بسیاری ممکن است آن را شنیده باشند لیکن تعداد معدودی از آنها از معنا و مصداق دقیق آن اطلاع کافی داشته باشند همچنین برگزاری امسال این مراسم از یک جهت حائز اهمیت است که اخیراً (سال 1383) کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل نیز اعلام کرده است که در صدد است تا نشستی ویژه را برای اولین بار دراین خصوص و برای یادبود این واقعه در مجمع عمومی سازمان ملل برگزار کند. رنجها و آلامی که به هر دلیلی و از سوی هر گروهی بر قوم و یا ملتی اعمال می شود امری ناپسند است و بدتر اینکه رنجها مورد سوء استفاده گروه و یا تشکیلاتی قرار گیر د و بدترین وضعیت هم زمانی است که گروهی با استفاده از تبلیغات به بزرگنمائی چنین آلامی پرداخته و آن را دستاویزی برای مطامع سیاسی خود قرار داده باشند. گروههای صهیونیستی و رژیم اسرائیل درصددند با بزرگ نمائی باصطلاح دردها و رنجهای یهودیان از این مساله بهره برداری کنند و با طرح این مساله در سطح کلان ودرنهادهای بین المللی تلاش دارند تا هرگونه مخالفتی را با مطامع و برنامه های خود از بین برده و آن را خنثی سازند. این بحث بر آن نیست تا مشکلاتی که یهودیان در دوره جنگ جهانی دوم داشتند لاپوشانی کند و همچنین ما در صدد تائید حکومت نژاد پرست نازیسم نیستیم بلکه در این بحث برآنیم تا با کنکاش در این موضوع به تبلیغاتی اغراق آمیزی که گرد این واقعه را احاطه کرده اشاره کرده و همچنین به این نکته مهم نیز اشاره کنیم که نباید ظلمی که بر قومی روا داشته شده باعث فراموشی آلام دیگر اقوام شده و این مساله به این قوم اجازه دهد که به نام به اصطلاح رنج تاریخی خود، خود را مجاز به اعمال همان ظلمی بدانند که مدعی هستند بر آنها چنین ستمهائی رفته است. هولوکاست از دو واژه یونانی "Holos" به معنی "همه" و- "Kaustos" در بعضی از متون از واژه Kaiein استفاده شده است - به معنی سوزاندن و نابود کردن ترکیب یافته است. این واژه روی هم رفته به معنی همه سوزی است و در اصطلاح از آن به قربانی و یا قربانی بزرگ یاد می شود و به واقعه ای اطلاق می شود که ادعا می شود بر اثر آن 6 میلیون یهودی زنده زنده در اطاقهای گاز خفه شده و در کوره های آدم سوزی اردو گاههای کار اجباری نازی ها سوزانده شده اند. واژه هولوکاست هر ساله با فرارسیدن 27 ژانویه (هفتم بهمن ماه ) روز جهانی یادبود هولوکاست بطور گسترده تری در رسانه ها منعکس می شود و رژیم غاصب اسرائیل هر ساله با استفاده از تبلیغات مربوط به آن جهانیان را نسبت به ظلمی که به ادعای آنها در گذشته بر یهودیان روا داشته شده سرزنش می کند. هولوکاست امروزه ابعاد پیچیده ای دارد شاید بتوان این پدیده سراسر اغراق و بزرگنمائی شده را قطعنامه وجدان آزرده اروپائیها برای تسلیم کردن سرزمین ملت فلسطین به ملتی که گمان می کنند بر آنها ستم کرده اند، می باشد. بعد از سال 1945 میلادی و پایان جنگ خانمانسوز دوم جهانی ماشین تبلیغاتی فاتحین جنگ باهمراهی سران صهیونیست دراقدامی حساب شده و با تبلیغات عجیب و غریب ذهنیتی را از داخل اردوگاههای نازی ها برای مردم در خصوص نحوه کشتار یهودیان به تصویر کشیدند که باور این مساله برای افکار و اذهان مریخی انسان مدرن امروزی نیز مشکل است. آنها با به تصویر کشیدن اتاقهای دروغین گازو کورههای آدم سوزی این نکته را به جهانیان القا کردند که ستمهای بسیاری براین قوم رفته ووجدان جهانیان باید برای جبران گناه و ظلمی که بر یهودیان اعمال کرده بیدارشود وخدمتی را به این مردم نماید تا از این پس این قوم به اصطلاح برگزیده خداوند دیگر در هیچ برهه از تاریخ مورد ظلم دیگران واقع نشود. برای این منظور غرب به سرکردگی انگلیس و آمریکا دست به کار شد و نطفه فساد و غارت زمین را در فلسطین مظلوم کاشت و ملت فلسطین را در خاورمیانه طی حکمی محکوم کرد تا تاوان گناهی مشکوک را که به اصطلاح اروپائیان عامل ارتکاب آن بودند بپردازند. لذا امروزما در سرزمین فلسطین شاهد این هستیم که این قوم به اصطلاح برگزیده و ستمدیده آنچه که مدعی هستند در طول تاریخ بر سر آنها آمده، بر ملت فلسطین اعمال می کنند. این امر میسر نگشته، مگر اینکه غرب خود را محکوم و مدیون به گناهی می داند که باید ملتی دیگر در نقطه ای دیگراز جهان تاوان آن را جبران کند. پایه های لرزان: گرچه رژیم صهیونیستی معتقد است که نسل کشی یهودیان یا همان هولوکاست پدیده مقدسی است و هیچ نسل کشی دیگری قابل مقایسه با آن نیست و زیر سؤال بردن این مساله گناهی نابخشودنی و مستوجب تنبیه است؛ لیکن ادعای کشتار شش میلیون یهودی چنان بر استدلالهای ضعیفی استوار بود که طولی نکشید پایه های مقدس آن شروع به لرزش کرد و گروهی در اروپا تحت عنوان مورخین "تجدید نظر طلب"(Revisionists) شروع به طرح این مساله کردند که آیا کشتار 6 میلیون یهودی به شیوه ای که گفته می شود در طول جنگ جهانی دوم عملی بوده است یا خیر؟ این گروه با چنین پیش فرضی وارد کار شده و در طول دو دهه ثابت کرده اند که اگر هیتلر دست به کشتار سیستماتیک یهودیان زده است این مساله می توانست مدت زمان بسیار طولانی تر از 5 سال جنگ جهانی دوم را به خود اختصاص دهد.همچنین آنها ثابت کرده اند که چنین اقدام و کشتاری با استفاده از گاز"Zyclon-B"که صهیونیست ها مدعی آن هستند به لحاظ خواص این مواد و امکانات آن زمان نمی توانست عملی گردد. با چنین تحقیقاتی امروزه بر بسیاری از اهل اندیشه و تفکر این مساله روشن شده که هولوکاست تبلیغاتی بیش نیست و بزرگ نمائی آن صرفاً برای کسب درآمد ویا به تعبیر"نورمن جی فینکل اشتاین" استاد یهودی دانشگاه نیویورک و منتقد سیاستهای صهیونیستها "صنعت هولوکاست" است که هدف از آن صرفاً کمک به دولت تحصیلدار اسرائیل می باشد. تبلیغات رسانه ای- سینمایی تقویت کننده هولوکاست: در طول چند دهه گذشته که اعتبار این رخداد زیر سؤال رفته است تبلیغات چی های صهیونیزم با یاری جستن ازهرگونه ابزار تبلیغاتی، سعی در تقویت پایه های سست این ادعا بر آمدند. آنها با استفاده از روزنامه ها، نشریات، رادیو، تلویزیون، اینترنت و مهمتر از همه، سینما و صنعت عظیم فیلم سازی هالیوود که اکثر سردمداران این صنعت تاثیر گذار، از یهودیان و همچنین از مبلغین "قبالا"( كابالا یا عرفان یهود که در هالیوود تبلیغ می شود) به شمار می آیند، با ساخت فیلم ها و نمایش های فراوان سعی دارند تا مجدداً به این مساله که اعتبار خود را در افکار عمومی جهانیان از دست داده است اعتباری دو باره ببخشند. هالیوود با بهره گیری از سلاطین سینمای آمریکا و غرب همچون "استیون اسپیلبرگ"، "رومن پولانسکی"، "فدریکو فلینی" و با ساخت فیلمهائی نظیر "فهرست شیندلر"، "پیانیست"، "زندگی زیباست" و "منطقه خاکستری" سعی کرده اند تا به جهانیان گوشزد کنند که آنها نباید به خود اجازه بدهند تا این روایت مقدس را فراموش کنند. دراین باره" دن گیلرمن"سفیررژیم اسرائیل در سازمان ملل درکنفرانس خبری که برای برگزاری نشست ویژه در مجمع عمومی در باره هولوکاست برگزار شده بود گفت: من نه تنها نماینده اسرائیل و مردم یهود هستم بلکه شش میلیون یهودی و بسیاری دیگر را که در واقعه هولوکاست قتل عام شده اند نمایندگی می کنم و این یادبود یک رخداد مهم تاریخی است و این تضمین خواهد کرد که مردم هرگز این واقعه را فراموش نکنند. نتیجه گیری: بطور کلی می توان چنین عنوان کرد که جنگ، آن هم در ابعاد جهانی مصائب و مشکلاتی به همراه دارد و جنگ جهانی دوم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است لیکن با عنایت به مقوله اخیر می توان نتایجی چند را از بحث پیش رو گرفت: * بدون شک اردوگاه نازی ها در جنگ جهانی دوم تفرجگاه نبود و مانند سایر اردوگاههای جنگی دارای مشکلات خاص خود بوده است. * در این اردوگاه ها افرادی بسیاری بویژه افراد بی گناهی اعم از زن و مرد و کودک در اثر بیماری، گرسنگی و سایر مسائل مربوط به جنگ کشته شده اند. * کشته شدگان از ملیت ها و قومیت های مختلف بودند و بدون شک یهودیان یکی از اقوامی بودند که آنها هم قربانیانی در این جنگ داشته اند. * یهودیان تنها قربانیان جنگ نبوده و افراد بی گناهی دیگر که تعداد آنها بسیار زیادتر از یهودیان بود دراین جنگ قربانی شدند. * برجسته کردن و طرح بحث کشته گان یهودی و برگزاری یادبودهای سالیانه تنها برای آنها، آن هم با چنین حجمه تبلیغاتی عظیم صرفاً ریشه در سلطه طلبی و منفعت طلبی گروههای صهیونیستی دارد. * یهودیان هم مانند سایر انسانهای بی گناه قربانی توسعه طلبی هیتلر شدند و نمی توان امتیاز خاصی را برای آنها در مقایسه با سایرین قرار داد. *اعلام کشته شدن 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم بزرگ نمائی بیش نیست و همچنین رنج و آلام قوم و یا ملتی نمی تواند توجیهی برای جنایات آنها علیه سایر ملل بویژه ملت مظلوم فلسطین باشد. * برجسته کردن مساله هولوکاست صرفاً سرپوش نهادن بر جنایات رژیم اسرائیل در فلسطین می باشد. تاریخ سازی برای صهیونیسم در فهرست شیندلر معرفی آثار استیون اسپیلبرگ در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم "فهرست شیندلر" (1993 )و "نجات سرباز وظیفه رایان" (1998) نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد. تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید. زیرا در این دو فیلم موضوع جنگ جهانی دوم، نازی ها و یهو دیان هستند. این کارگردان صهیونیست آمریکایی که از سال 1971 با فیلم "دوئل" کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود "ترمینال" (2004) مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است. این روندی است که در فیلم های دیگر او " ایندیانا جونز و معبد مرگ (1984) "صندوقچه گمشده "(1981)،" برخورد نزدیک از نوع سوم" (1977)،" ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" (1989) آشکارا دنبال شده است. معرفی فیلم فهرست شیندلر در این فیلم کارگردان به سال های 44 - 1943 و جنگ جهانی دوم در کراکو لهستان پرداخته است. فیلمنامه این اثر را استیون زیلیان بر اساس کتاب تامس کینلی نوشته است. مدیر فیلمبرداری این فیلم 195 دقیقه ای یانوش کامینسکی است و موسیقی آن را جان ویلیامز ساخته است. تهیه کننده ها: کاتلین کندی، ایروین کلادین، برانکو لوستیک، جرالدر مولن، استیون اسپیلبرگ، بازیگران: لیام نیس (اسکار شیندلر)، بن کینگز لی (ایزاک شاترن)، رالف فاینس (آمون گوت)، کارولین گودال (امیلی شیندلر). تاریخ نویسی به دست فاتحین جنگ دوم و صهیونیست ها در سالهای 46-1945 همزمان در زیر طمطراق دادگاه نورنبرگ، آژانس یهودیان بیشترین امکانات را از همه فاتحین جنگ در اختیار گرفته است. از نیروی انسانی مجرب و کارآزموده تا ماشین آلات و سرمایه روانه فلسطین می شود و کشتار اهالی دهکده های فلسطینی به وسیله دو حزب مسلح "استرن - آرگون" بن گوریون و اسحاق رابین با شیوه هایی نظیر اس اس های هیتلری انجام می گیرد. موسسه "تاریخ رایش سوم" با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت "ویلیام شادی رر" که مدعی بود کتاب را بر اساس هفتصد تن اسناد و مدارک محرمانه ای تهیه کرده است اداره می شود. چهارصد و هشتاد و پنج تن اسناد و مدارک مربوط به وزارت خارجه آلمان که در تونل های معادن کوهستان "هارتس" (Harz) به چنگ ارتش آمریکا افتاد از جمله این اسناد است. اسناد درست در لحظه ای بدست امد که طبق دستوری محرمانه، برلن در شرف سوزاندن بود! اسناد ادعایی ویلیام شادی رر تاکنون مبنای دهها فیلم سینمایی، رمان، مجموعه داستان، تئاتر، تحلیل تاریخی و... قرار گرفته و در همه آنها مرثیه برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و... سرداده شده است. این در حالی است که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود. موجودیت رژیم فاشیستی صهیونیسم با ابعادی گسترده تر از فاشیسم آلمان هیتلری دست به کار جعل تاریخ شده و با غلو کردن در آمار کشته شدگان یهودی در طول جنگ جهانی دوم برای حق به جانب جلوه کردن نژاد پرستان (فاشیسم - صهیونیسم) از همه ابزارهای رسانه ای و هنری به سود خود هیاهو به راه انداخته اند. دهه 50 میلادی در اوج روزها و سال هایی که فلسطینی ها کشتار می شدند صهیونیست ها در اروپا و آمریکا دست بکار تحریف حقایق بودند تاکشتار فلسطینان را موجه جلوه بدهند. این در حالی است که تنها یهودیان از جنگ جهانی دوم سود برده اند. قدرت گرفتن صهیونیست ها در غرب در سالهای (45 -1939 ) یهودیان به سرپرستی "دیوید لیلینتال" صاحب زرادخانه اتمی آمریکا شدند و با هواپیماهای آمریکایی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را بمباران اتمی کردند. یهودیان با استفاده از وضع آشفته حاصل از جنگ جهانی دوم، دولت یهودی کمونیست را در لهستان تشکیل دادند. در آلمان غربی بعد از جنگ از شهرداریها تا پست های وزارتی را در اختیار گرفتند. در فرانسه اکثریت پارلمان و دولت را به چنگ آوردند و دولت فاشیستی خود را در فلسطین بر روی اجساد کشته شدگان فلسطینی بنا کردند. هنرمندان بی طرف یا بردگان صهیونیسم سینمای صهیونیستی هالیوود که با پول های یهودیان اروپای مرکزی [واروپای شرقی و روسیه] شکل گرفت از دهه پنجاه همزمان با اوج کشتارها در فلسطین به فیلم سازی پرداخت. رمان نویسان، نمایشنامه نویسان مانند ژان پل سارتر، مارگریت دوراس، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، روبرمرل، باشیتوس سینکلر، آرتور کیسلر و... با تیراژهای چند صدهزار تایی و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند. در سینما به ویژه در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی "بازگشت به زندگی"( 1949)" ساخته آندره کایات که به وضعیت اردوگاهها می پرداخت، ساخته شد. فیلم مستند آلن رنه با نام "شب و مه"( 1959)، "کاپو"( 1959)اثر جیل پونته کروو، فیلم پرهزینه "اردوگاه شماره 17 " (1960) ساخته بیلی و ایلدر ، "فرار بزرگ "( 1960) و... با دو کارکرد استراتژیک برای صهیونیست ساخته شدند. کارکرد اول بر این مبنا قرار گرفته است که صهیونیسم همچنان به عنوان مدعی آشتی ناپذیر با فاشیسم جا بیفتد تا اروپا همچنان کمک های همه جانبه را روانه اسراییل سازد. در این کارکرد صهیونیسم بر این اوهام تکیه می کند که فاشیسم در پوسته هر حزب و دولت فرو رفته و همچنان قدرت پنهان است و باید اسراییل آنچنان قدرتمند گردد که راه بازگشت فاشیسم مسدود بماند. تحریک ناسیونالیسم در آلمان، روسیه، فرانسه و... نیز یکی از ابزارهای تبلیغاتی صهیونیسم دراین راستااست. کارکرد دوم به موجودیت رژیم صهیونیستی بر می گردد که مظلومیت کذایی آن چنان عمیق و وسیع و مبالغه آمیز جلوه می دهد تا کسی در جهان نتواند به شیوه های نژاد پرستانه آنها اعتراض کند. چنانچه هزاران بار دیده شده است سران صهیونیست ها انتقادهای جزیی اروپایی ها را با فاشیسم خواندن معترض سرکوب می کنند. تحلیل و بررسی فیلم در فیلم فهرست شیندلر اسپیلبرگ با ارایه شخصیت شیندلر که اشک تمساح می ریزد و اظهار دوستی می کند اما به کار خود نیز ادامه می دهد، تاریخ اروپا را همچنان در معرض اتهام قرار می دهد. این نگرش ریشه در روش های صهیون در استفاده از موقیت های واقعی دارد. همانطور که فیلسوف یهودی و صهیونیست آلمانی "ها نا آرنت" در جریان محاکمه "آیشمن" در تل آویو ضمن تقبیح اعمال جنایتکارانه وی، جامعه اروپایی را مسوول فاشیسم آلمانی معرفی کرد. اسکار شیندلر نمونه یک قهرمان مدل مورد نظر "هانا آرنت" است. فیلم فهرست شیندلر با روشنایی شمعی در تاریکی و مراسم دعای یهودیان شروع می شود. مشخصات فیلم با حرکت قطاری که مهاجران را حمل می کند نوشته می شود. خوشگذرانی افسران نازی در دانسینگ ادامه می یابد. این تصاویر با برش های موازی بر روی مراسم رژه نظامیان آلمانی در خیابان ها و بازداشت های دسته جمعی یهودیان به تصویر در می آیند. شیندلر فردی خوشگذران، جذاب و با قدرت است. او عضو حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان است بی آنکه گرایش ایدئولوژیک داشته باشد. یهودیان را قربانی می کند بی آنکه نسبت به آن ها کینه ای داشته باشد. شیندلرهمه جا منافع خود را در نظر می گیرد و همیشه از فرصت ها استفاده می برد. با افسران "اس. اس " اردوگاه پلاشف همکاری می کند. در مرحله اول یهودیان را سرشماری کرده و آنها را در یک "گتو" قرار می دهد. سپس باید در یک اردوگاه کار، برای آلمان ها کار کند. در مرحله بعدی آلمان ها "گتو" را پاک سازی می کنند و یهودیان باقی مانده که هنوز می توانند بازدهی کار اجباری داشته باشند را کنار می گذارند. آنهایی که نمی توانند سودی داشته باشند به اردوگاه های مرگ فرستاده می شوند. روش مدیریتی اسکار شیندلر نمونه باهوشی از یک بوروکرات است تا یک مومن به تفکر نازی .او همان مقدار که به آلمان ها کمک می کند به یهودیان هم یاری می رساند تا در کارخانه خمپاره سازی خرابکاری کنند. فیلم در فاصله بین 44 - 1943 سرنوشت خانواه و واحد بزرگ ترجمعی را در بر می گیرد که بوسیله روس ها آزاد می شوند. در آشویتس هم که محل بعدی بازماندگان است اسکار شیندلر روشمند تر از آلمانی ها عمل می کند. در این میان تبلیغات صهیونیسم البته با سکوت معنادار انگلیسی ها همراه است که آنان در سطحی بزرگتر، اسکار شیندلر را بصورت مثال عملکرد دو طرفه آن کشور منظور می کنند که با هر دو طرف قراردادهایی دارد. در کنار شخصیت مرموز اسکار شیندلر "گوت" قرار دارد."گوت" اتریشی الاصل است و کارهای پیش بینی نشده ای از او سر می زند. در حالی که آرام می نماید قتل و عام می کند. آن دو نیمه پنهان خود را در دیگری شناسایی می کنند و دوست یکدیگر می شوند. شکست در جبهه ها به عنوان اصل تردید بر انگیزه بیرونی و همنشینی با اسکار شیندلر و متاثر شدن از او دوگانگی در "آمون گوت" ایجاد می کند. در مقابل شخصیت اسکار شیندلر و آمون گوت فرد دیگری نیز از میان یهودیان برجستگی هایی دارد. او "ایزاک اشترن" حساب رس یهودی است. شیندلر و اشترن آرام آرام به هم نزدیک می شوند. اشترن که با تمام محدودیت ها در هنگام تایپ کردن اسامی در فهرست شیندلر در او ایجاد تردید می کند. مظلومیت مورد نظر صهیون با گرداندن اسراء در خیابان ها و هو کردن و تحقیر کردن مردم تماشاچی در فیلم بدست می آید. این تصاویر به مستندهای آرشیوی نزدیک شده با رنگ سیاه و سفید بیشترین تاثیرگذاری را فراهم می آورد. نماهای بلند در زمینه ای پر برف و سرد در القا کارگردان بر بیننده بسیار حساب شده به کار گرفته می شود. چنانچه در آسایشگاهها بیماران بر روی تخت ها کشتار می شوند. در "کراکو" لهستان بعد از هر کشتاری آمار می گیرندو انباشته شدن جسد ها بر روی هم به تناوب نشان داده می شوند. تنها تصویر رنگی فیلم که از میان رنگ های سیاه و سفید با رنگ سرخ برجسته می شود، دخترکی است که در میان ویرانه های شهر ورشو در چندین محل دیده می شود. با این صحنه مظلومیت کودکان صهیون بیشتر به مخاطب القاء میشود و در ذهن حک می شود. پلشتی و پستی نازی ها و دست نشانده های آنها رعب آور و هراس انگیز است. این جنایت تاریخی نباید تکرار شود حتی اگر لازم باشد با جنایت های مشابه جلوی ان را گرفت. این نتیجه ای است که از فیلم بدست می آید. بار دیگر جای یاد آوری است که نگاه اسپیلبرگ به موضوع فلسفه و تاریخ بر اساس کتاب "توتالیتاریسم" هانا آرنت شکل گرفته است. کسی که ابتدا در دهه بیست و سی معشوقه فیلسوف معاصر دیگر آلمانی "هیدگر" بود ولی از او جدا شده به سوی نژاد برتر خود (صهیونیسم) می آید. "هاناآرنت" با مقاله های جنجالی خود و گزارش های خبری که برای شبکه های تلویزیونی آمریکایی می فرستاد نظریه فلسفی خود را با این جمله ها عمومیت می بخشید." آنچه در آیشمن بود یک بوروکرات احمق بود که به واسطه دوری اش از محل کشتارها فقط امضا می کرد بی آنکه به عواقب آن بیاندیشد. در واقع فقدان تخیل باعث شده بود که آیشمن از هر فلسفه ای دور باشد." اسکار شیندلر" و تای دیگر او یعنی "آمون گوت" تصاویر مجسم نمونه ای هستند که"هاناآرنت" فیلسوف صهیونیستی برای دیگر صهیونیست ها و از آن جمله اسپیلبرگ بر جای گذاشته است. پیانیست رومن پولانسکی و روایت مجعول نسل کشی تبلیغات صهیونیست ها در مورد نسل کشی یهودیان صهیونیسم بین المللی تاکنون پیرامون نسل کشی جنگ جهانی دوم دهها فیلم سینمایی و رمان تولید کرده است. در این زمینه تاریخ نگاری و شبیه سازی بسیاری نیز درموزه ها برای جلب توریسم انجام شده.همه این اقدامات در جهت ایجاد ذهنیتی تاریخی اما دور از واقعیت صورت گرفته است. تبلیغات پیرامون کشتار یهودیان در اروپای شرقی و مرکزی صرفا وقایع نگاری برای ثبت تاریخ نبوده و نیست. صرف میلیاردها دلار هزینه در این زمینه نتایج بسیاری را برای صهیون به همراه داشته است. صهیونیست ها که بنیانگذاران هالیوود بوده اند به خوبی می دانند هدفشان تنها با تبلیغات تامین می شود و به همین خاطر درصدد هستند با تبلیغاتی هدفمند بر نسل کشی که در فلسطین مرتکب شدهسرپوش بگذارند. نسل جدید صهیونیست ها که از اروپای شرقی روانه آمریکا شده اند در صنعت و هنر فیلم سازی هالیوود در آمریکا و اروپا همان افسانه پردازی ها را ادامه می دهند که نسل های پیشین بر آن اصرار می ورزیدند. معرفی رومن پولانسکی وی یهودی- صهیونیست لهستانی الاصلی است که در پاریس به سال 1933 به دنیا آمده، کارگردان تئاتر، سینما و اپرا، تهیه کننده و بازیگر است و در اواخر دهه هفتاد ملیت فرانسوی اختیار کرده است. "رقص خون آشام ها"( 1967)، "بچه رزماری " (1968)، "چاقو در آب" (1962)،"بن بست"، " مستاجر"، " دیوانه وار"،"انزجار"، "دزدان دریایی"،" ماه تلخ"، "محله چینی ها"، "مرگ و دوشیزه " ودروازه نهم" پرونده این فیلمساز را پراز آثاری هدفمند کرده است. معرفی و تحلیل فیلم پیانیست فیلم "پیانیست" محصول 1992 آمریکاست که در هالیوود ساخته شده است و افسانه معروف کشتار یهودیان در لهستان 1939 را روایت می کند. فیلم بر محور یک نوازنده پیانو در ایستگاه رادیویی ورشو و خانواده او می گردد که در زمان پیش از جنگ در آرامش رفاه معمولی بسر می برند.. نوازنده پیانو (اشپلیمان) که مثل دیگر یهودیان نام دوم کشورهای مربوطه را هم دارند (واردکس) در حال نواختن پیانو در منزل است که ابتدا صدای شلیک گلوله شنیده می شود و سپس شیشه های خانه شان خرد و شکسته می شود. خانواده (مادر، پدر و خواهر) شگفت زده می شوند. رادیو دولتی لهستان از کار افتاده است و آنها با رادیوی صدای لندن خبردار می شوند که دولت لهستان در جنگ با هیتلر و موسولینی تنها نیست و فرانسه و انگلیس هم به آلمان اعلان جنگ داده اند. خانواده دارایی نقدی شان را روی هم می گذارند و در مجموع پنج هزار و سه واحد پول لهستانی دارند. در این میان "وارد کس" که جنگ را باور ندارد با " نیکلاکسن" موسیقیدان همکارش در رادیو؛ تماس می گیرد و قرار می گذارند در خیابان همدیگر را ببینند. به هر رستورانی که نزدیک می شوند با تابلوی (ورود یهودیان ممنوع) روبرو می شوند. می خواهند به پارک بروند که همین اعلامیه را می بینند. پدر "واردکس" از روزنامه برایشان می خواند که فرمانداری ورشو دستور داده است یهودیان باید با پارچه سفیدی بر بازو که ستاره داوود بر زمینه آن نقش بسته و به اندازه قطر 8 سانتی متر باشد در شهر رفت و آمد کنند. از اکتبر 1939 آزار و اذیت ها هر روز بیشتر می شود و ارتش آلمان خیابان ها و معابر را به اشغال خود درمی آورد. خانواده ها را از خانه هایشان بیرون می ریزند و جمع آوری یهودیان برق آسا ادامه می یابد و ظرف چند روز 380 هزار یهودی در ورشو به "گتو" محل محصوری همانند پادگان نظامی سپرده می شوند. چند نفر از یهودیان آمریکایی در "گتو" به آنان نوید می دهند که یهودیان آمریکا دولت شان را وادار خواهند کرد تا به نفع متفقین وارد جنگ شود. از 1939 تا آگوست 1942 آوارگان در "گتو" ها به تدریج کشته می شوند و تعدادشان به شصت هزارتن تقلیل می یابد. "واردکس" یک بار می گریزد و به منزل مخروبه سابق شان بر می گردد و همراه با یکی از اقوام که پیشتر در انباری پنهان شده است چند روزی را سر می کنند. سپس به خیال اینکه ارتش آلمان و پلیس مخفی دیگر در پی یافتن یهودیان نیستند به خیابان می آیند. "واردکس" می خواهد از همکارش در رادیو کمک بگیرد که موفق نمی شود و دوباره دستگیر می شود. کسانی که توانایی کار در اردوگاه را ندارند تیرباران می شوند. یهودیان آمریکایی با ایجاد رابطه اجازه می یابند برای اسرا در اردوگاه کیسه های سیب زمینی بفرستند. دراین محموله تعدادی اسلحه کمری هم به آنان می رسانند. بار دیگر "واردکس" از اردوگاه می گریزد و این بار موفق می شود خانه خانم "نیکلاکسن"را پیدا کرده و پناه گیرد. با استفاده از سلاح هایی که یهودیان آمریکایی به درون "گتو" ها فرستاده اند عده ای دست به مقابله می زنند و در زد و خورد متقابل تعدادی از هر دو طرف کشته می شود و آشویتس، اردوگاه معروف نازی به آتش کشیده می شود. در 16 مه 1943 اعدام های دسته جمعی با شدت بیشتری پیگیری می شود. خانم "نیکلاکسن" و شوهرش، قهمان فیلم را از خانه خودشان به آپارتمان دیگری منتقل می کنند. تا این هنگام پدر، مادر و خواهرش و اقوام نزدیکش در تیرباران های مختلف کشته شده اند. همکاران رادیویی "واردکس" در مخفیگاه به دیدنش می آیند. اخبار جدید حکایت از حمله روس ها دارد که به لهستان نزدیک شده است. آمریکایی ها فرانسه را آزاد کرده اند و جنگ با شدت بیشتری ادامه دارد. اخباربمباران های شهرهای آلمان توسط انگلیسی ها وحشت بیشتری بر آلمانی ها وارد کرده است. "واردکس" به حالت ضعف فرو می رود و دکتر اعلام می کند که ریه هایش عفونی شده است. در اول آگوست 1944 حال "واردکس" کمی بهتر شده است که آلمانی ها تحت فشار جنگ های چریکی وادار می شوند ساختمان های اطراف (محلی که "واردکس" مخفی شده است) را با آتش تانک ها و شعله افکن ها خراب و به آتش بکشند. "واردکس" از خرابه ای به خرابه ای دیگرمی رود و از خیابان هایی که کاملا ویران شده اند می گذرد. او با سر و وضع حیوانی با یافتن آب فاضلاب و بر ته مانده عدس یا کنسروی خود را زنده نگه می دارد. آلمانی ها هنگام عقب نشینی از خیابان ها اجساد را روی هم ریخته آتش می زنند."واردکس" تا رسیدن نیروهای متفین خود را از خرابه ای به خرابه ای دیگر می کشد. تلاش سینمای صهیونیستی برای نهایت سوء استفاده از جنگ سینمای لهستان، چک و اسلواکی، رومانی و مجارستان که اغلب یهودیان صهیونیست بر آن چیره اند هر کدام دهها فیلم در این زمینه تولید کرده اند و از همین طریق نویسندگانی چون کنستانتین ویرژیل گئورگیو،جان میلوش و... به انواع جایزه های نوبل ادبی و اسکار و نخل طلایی و... رسیده اند. جنگ جهانی دوم با فتنه انگیزی زمینه سازمهاجرت یهودیان سراسر اروپا ،که از موسولینی و هیتلر ترسیده بودند, به فلسطین شد. جنگی که با هدف بر پاکردن دولت صهیونیستی چند ده میلیون قربانی گرفت و بیش از پنجاه میلیون نفر ناقص العضو بر جا گذاشت. با اهداف بدست آمده از صرف هزینه های چند صد میلیون دلاری ساخت فیلمهایی چون پیانیست کاملا مشهود است. صهیون می خواهد نام خود را در تاریخ از ننگ پاک کنند و اهداف فاشیستی و برتری طلبی نژادی را به خورد اذهان عمومی بدهد وبیش از هر انگیره دیگر ایستادگی دروغین خودشان را در برابر فاشیسم برجسته کنند. لهستان در جنگ جهانی دوم سه میلیون کشته داد اما توجه سینما گری چون رومن پولانسکی به هزار نفر یهودی جلب می شود و فقط آنها را قربانی فاشیسم می داند. در سراسر فیلم پیانیست که شامل تمام سال های جنگ جهانی دوم می شود یک نفر لهستانی غیر یهودی کشته نمی شود. در این فیلم یهودیان آمریکا که مرزهای خودشان را به روی یهودیان اروپای شرقی بسته اند که آنها یا بمیرند یا به فلسطین بروند تبدیل به یاری رسانندگان قهرمان ساز می شوند. آنها در این فیلم مبارزه می کنند تا آمریکا را وارد جنگ جهانی دوم سازند واز این طریق آمریکا را از آن تصمیم های شیطانی تبرئه کنند. تاکید بیش از اندازه بر روی مظلومیت یهودیان که از تماشاگر فیلم اشک و آه می گیرد، با توجه به عملکرد امروزی صهیونیست ها در سراسر جهان مانند کشتار فلسطینیان، وقایع 11 ستامبر 2001، انفجارهایی که در آرژانتین انجام دادند بی اثر ماند. در صحنه های میانی فیلم یهودیان آمریکایی "واردکس" را وادار می کنند تا برای بالا بردن روحیه دیگر یهودیان به پیانو نواختن ادامه بدهد. همچنین القا اراده ضد انسانی صهیون که در سیمای "واردکس" نقش بسته است تلاش دارد به تماشاگر بقبولاند که آنان مظلوم بوده و حق دارند به پاس مقاومت در برابر فاشیست ها خودشان فاشیست باشند. یکی دیگر از تاکیدهای فیلم "پیانیست" متهم کردن کلیسا برای همکاری با فاشیسم است. در حرکتی زیرکانه صحنه های شادی آلمانی ها جملگی در روزهای اول سال نو مسیحی رخ می دهد. نجات سرباز وظیفه رایان، نجات صهیونیسم توسط متحدی قدرتمند معرفی فیلم رد پای اهداف صهیونیسم در آثار استیون اسپیلبرگ به روشنی نمایان است. این مسیر را با فیلم "نجات سرباز وظیفه رایان " دیگر اثر فیلمساز دنبال می کنیم. نجات سرباز وظیفه رایان (1998) کارگردان: استیون اسپلبرگ، فیلمنامه: رابرت رودات. مدیر فیلمبرداری: یانوش کامینسکی. موسیقی: جان ویلیامز. تهیه کننده ها: بانی کرتیس، یان بریس، استیون اسپلبرگ. بازیگران: تام هنکس (سروان جان میلر). ادوارد برنز (سرباز ریچارد رابین)، تام سایز مور (گروهبان مایکل هو آرث)، مت دیمون (سرباز جیمز رایان)، جرمی دیویس (سرجوخه تیموتی آپهام)، جووانی رینیزی (سرباز ایروین وید)، وین دیزل (آدرین کاپاراتزو). به گزارش "مهر" برخلاف فیلم "فهرست شیندلر" که در آن یهودیان طعمه زدوبندهای انگلیسی - آلمان هستند فیلم "نجات سرباز رایان " فیلم دفاعیه مشترک آمریکا - صهیونیسم است. اکثر فیلم هایی که هالیوود در زمینه جنگ جهانی دوم ساخته است با تاکید بر به نقش اصطلاح نجات بخشی آمریکا شکل گرفته اند. در همه آن فیلم ها این آمریکایی ها هستند که اروپا و به نوعی جهان را از شر فاشیسم نجات می دهند. در فیلم نجات سرباز رایان بر این جنبه از فیلم ماموریت دیگر یا به نوعی کارکرد دیگر هم افزوده شده است و آن اینکه نجات سرباز رایان یهودی فرزند چهارم خانواده ف کسی که برادرانش در جبهه های دیگر کشته شده اند هم نمایان می شود تا نشان دهد صهیونیسم در جنگ جهانی دوم و بعد از آن یک متحد استراتژیک با نام ایلات متحده آمریکا داشته است. سرباز رایان در این فیلم محل تلاقی هر دو کارکرد آمریکایی -صهیون است . هم دولت آمریکا گروهی از زبده ترین افراد ارتش خود را برای بازگرداندن او بکار می گیرد و هم خود سرباز جیمز رایان از آنچنان فداکاری و رشادت برخوردار است که تا لحظه به هم رسیدن نیروهای آمریکایی پیاده شده در نورماندی فرانسه به پلی که به پاریس ختم می شود حاضر نیست همراه با گروه اعزامی به فرماندهی سروان میلر به آمریکا برگردد. به گزارش "مهر" جلوه های ویژه فیلم که نهایت خشونت را به تصویر کشیده شده اند و در آن دست ها و پاها ی چتربازان و پیاده نظام آمریکایی در نورماندی فرانسه با فرود خمپاره های آلمانی ها از هم می پاشد و بر زمین می ریزد بکار رفته است. البته جلوه های خشن در فیلم کارکردی بسیار عمیق دارند که القا کننده این فیلم هستند که آمریکا بابت نجات اروپا از شر فاشیسم چنین هزینه هایی را متحمل شده است. داستان فیلم با ورود جیمز رایان پیر به گورستان "کولویل" در نورماندی آغاز می شود. او قبر کاپیتان میلر را پیدا می کند، شاکرانه برپای گور می افتد. اسپیلبرگ از شیوه بازگشت به گذشته دوراستفاده می کند و همراه با ذهن و خاطره جیمز رایان بیننده را به نورماندی فرانسه در 6 ژوئن 1944می برد. خشونت جنگ را که آلمانی ها آغاز کننده و تحمیل کننده اش هستند به شدت القا می کند که متقابلا ایجاد حق خشونت برای آمریکایی ها ضروری به نظر برسد. واحدهای چترباز آمریکایی هنگام فرود و سپس در ساحل دریا کشتار می شوند. تحقیقات بعدی نشان می دهد چهار هزار نفر از واحدها کشته شده اند. سرباز جیمز رایان بعد از ساعت ها بی هوشی در میان اجساد به هوش آمده خود را به واحد مربوطه معرفی می کند. فیلم به ستاد مشترک ارتش آمریکا باز می گردد ؛ مادر سرباز جیمز رایان بعد از کشته شدن سه فرزند پسرش خواهان برگرداندن او است. بعد از مذاکرات رییس جمهوری و رییس ستاد مشترک ارتش به سروان میلر دستور می رسد که از ستاد نیروهای آمریکایی در فرانسه حرکت کرده سرباز جیمز رایان را به آمریکا برگرداند. گروه سروان میلر از جبهه ای به جبهه ای دیگر می روند. سرباز رایان های مختلف را پیدا می کنند که هیچکدام سرباز جیمز رایان نیستند. ترکیب اولیه واحدها بعد از تحمل تلفات فرود در نورماندی به هم خورده و افراد در واحدهایی که متعلق به آنها نیست حضور پیدا کرده اند. در بین سربازان آمریکایی دعا و طلب آمرزش به روشنی دیده می شود که تاکید بر خدا باوری آنهاست.سرانجام خلبان هواپیمایی که سرباز جیمزرایان نیز در آن بوده به سروان میلر کمک می کند تا برای پیدا کردن او مسیر فرود را جستجو کند. دوربین زوایای جنگ (خرابی ها، آواره شدن مردم نورماندی،،از هم گسیختگی واحدهای آمریکایی) را در مسیر پی گیری گروه سروان میلر به تصویر می کشد. سرباز جیمز رایان را زمانی می یابند که واحد آنها تنها واحدی است که باید پل ارتباطی به پاریس را محافظت کند و ورود ارتش آمریکا را تسهیل سازد. در مذاکرات بین سروان میلر که تا آن هنگام دو نفر از افراد خود را نیز از دست داده است با سرباز جیمز رایان و ابلاغ فرمان ستاد مشترک آمریکا و سفارش مادر، سرباز رایان از برگشتن به آمریکا در آن شرایط خود داری می کند. سرباز رایان با توجیه شرایط خاص جبهه به سروان میلر تاکید می کند که اگر مادرش هم جای او بود نمی توانست در چنین شرایطی جبهه را ترک کند. واحدهای آمریکایی فداکارانه می جنگند تا نیروهای کمکی شان رسیده پل پیروزی به سوی پاریس مورد استفاده آنان قرار گیرد. فیلم به گورستان "گولویل" بر می گردد که جیمز رایان مسن در کنار همسر و فرزندش به گور کاپیتان میلر ادای احترام می کنند. جیمز رایان با چشمان اشکبار و با دغدغه خاطر از زنش می پرسد: آیا زندگی درستی داشته است؟ او نیز تایید می کند و فیلم به پایان می رسد. نگاه ویژه اسپیلبرگ 1998 به وقایع 1944 حاصل آخرین رویکردهای حکومت آمریکا از دهه نود تا امروز است. تعلق مذهبی دادن به آمریکایی ها به زمینه های تبلیغاتی مسیحیان صهیونیست در آمریکا بر می گردد که با اعلامیه ها و سخنرانی های مکرر برای ارتش آمریکا علاوه بر به اصطلاح نجات بخشی ملت ها از حکومت های غیر دموکراتیک، در این دهه عنوان مذهبی نیز به آن بخشیده اند. در همین روند بارها واژه جنگ صلیبی از دهان جرج بوش پدر و پسر در سخنرانی ها د رمورد مبازاره با مسلمانان به گوش رسیده است. کشیش های پروتستان هزاره گرا نیز به کمک رامسفد، بوش، دیگ چنی و... آمده اند که بگویند سربازان مسیحی آمریکایی باید در خاورمیانه آن چنان بجنگند که صلح واقعی با ظهور مسیح بدست آید و مسیح هزار سال پادشاهی کند. کشیش هایی نظیر "یت رابرسون" به شدت بر طبل جنگ در عراق و افغانستان می کوبند. بر این مبناست که نگاه اسپیلبرگ به فیلم سرباز رایان تفاوت های اساسی با دیگر فیلم های مربوط به جنگ جهانی دوم دارد. "هاری ترومن" رییس جمهور وقت آمریکا یهودی بود و طبیعی است که فرمانی ویژه برای ستاد ارتش آمریکا صادر کند تا به هر قیمتی سرباز رایان یهودی را زنده به آمریکا برگردانند. این فیلم به جایگاه ویژه یهودیان در آمریکا تاکید می کند که از رییس جمهور تا رئیس ستاد مشترک آمریکا آن همه دغدغه برای زنده ماندن سرباز رایان دارند. فیلم های اسپیلبرگ چه آن دسته که به صورت مستقیم به یهودیان می پردازد -فهرست شیندلر، نجات سرباز وظیفه رایان- و چه آن دسته که غیر مستقیم این حرکت را تداوم می بخشند -مانند ایندیانا جونزها و...- باعث شده است دیگر یهودیانی که در اطراف شرکت او گرد آمده اند به کارهای مستقل خود بپردازند. "رومن پولانسکی" دیگر یهودی فیلمساز مطرح آمریکایی بعد از مشارکت و همکاری با اسپیلبرگ فیلم های معروف خود "پیانیست" و... را ساخته است. یهودیان دیگر که از اروپای شرقی و مرکزی آمده اند نظیر کامینسکی و... در کنار او فعال هستند. اسپیلبرگ علاوه بر همکاری با هالیوود در شرکت فیلمسازی خود "آمبلین" با آرم کره و عنوان "دریم ورکز" در دو دهه گذشته در بخش های مختلف سینمایی، تلویزیونی، انیمیشن، بازی های رایانه ای با گرد آوری مجرب ترین عناصر، تولیدهای بسیاری داشته و اکنون در عالم فیلم سازی قطبی تعیین کننده محسوب می شود. به گزارش "مهر" از سال 1978 اسپیلبرگ در مقام تهیه کننده توانست کارگردان ها، فیلمنامه نویس ها، آهنگ سازان و... قوی و متبحر را در اطراف خود گرد آورد. "زمه کیس" و" باب گیل " دو کارگردانی هستند که از اوایل دهه هشتاد همکاری شان را با اسپیلبرگ آغاز کرده اند. "زمه کیس" با ساختن فیلم های "ماشین زمان"، "بازگشت به آینده"، "چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت" و "فارست گامپ" جایزه اسکار هم بدست آورد. "جودانته". یکی دیگر از فیلمسازان موفق شرکت فیلمسازی اسپیلبرگ است که فیلم ضد جنگی "سرباز کوچولوها" نام او را بر سر زبان ها انداخت. "سام مندز" یکی دیگر از فیلمسازان شرکت اسپیلبرگ است که فیلم هایی چون "زیبایی آمریکایی " که اسکار هم برد و فیلم "مکزیکی" و... از ساخته های اوست. شرکت های "آمبلین / دریم ورکز" امروزه فیلم های متنوعی می سازند: "مردان سیاهپوش "، "تکامل"، "نقاب زرو"، " آخرین روزها" -که اسکار هم گرفته است-.یکی از عوامل ورشکستگی فیلم های انیمیشن شرکت "والت دیسنی" تنگ شدن بازار به وسیله فرآورده های "آمبلین / دریم ورکز" اسپیلبرگ است.