"همیشه می توان تولدی دوباره داشت..به روز شدن شبهای یکشنبه "





اگر روزى به ما بگویند آیا حاضرى نبی اى از انبیاء الهى و ولى ‏اى از اولیاى الهى را بكشى؟ جواب ما منفى است 
و حتى از این سؤال، وحشت هم مى ‏كنیم.

اگر بگویند آیا حاضرى با مَحرم خودت در كنار كعبه زنا كنى؟ 
آیا حاضرى حلقوم على اصغر ابا عبداللَّه الحسین‏ (ع) را بِبُرى؟
آیا مى ‏توانى حسین‏ فاطمه (س) را تكّه تكّه كنى و فرق على (ع) را بشكافى؟
مى ‏گوییم خیر!
تمام جواب‏ها منفى است
و خودمان را از این اعمال بسیار دور مى ‏بینیم.

احساس مى‏ كنیم كه این گناهان، گناهان ما نیست 
و بین ما و آنها، حائل‏ها و واسطه ‏هاى زیادى وجود دارد.

اعتقادم این است كه ما هنوز در فضاى این گناهان قرار نگرفته ‏ایم.
هنوز مجبور نشده ‏ایم كه به خاطر محبوب‌‏هامان دست به هركارى بزنیم،

در حالى كه همه فرعونیم،
فقط مصرهاى ما كوچك و بزرگ مى ‏شود.
من در محدوده خانه‏ ام، مادر و پدرم، فرزند و عیالم، فرعونى هستم
و «أَنَا رَبُّكُمُ الاعْلى‏»[نازعات 24] را در آن حد دارم 
و در این زمینه قدم برمى ‏دارم...

ع.ص.




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 8 شهریور 1394 | توسط : باقری | نظرات()


آگاهی زیاد برای انسانی که خود زیاد نشده، جز رنج ندارد.


حرکت، ص 28؛ع.ص.




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()


ما بازیچه شتاب ها هستیم , مگر هنگامی که از پیش طرحی داشته باشیم و با حساب احتمالات، اماده شده باشیم و خط اخر را خوانده باشیم.



در این هنگام این ماییم که چشم به راه  حادثه ها هستیم و با سازمان و تنظیم خویش،به حادثه ها نظام داده ایم و سازمان بخشیده ایم.
دل هایی که سازمان گرفته اند , دیگر بازیچه حادثه ها نمی شوند و بحران نمی بینند.

ع.ص




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()


 براى تربیت این انسان، باید از جاى دیگرى شروع كرد.

باید آگاهى داد و براى آگاهى دادن، باید خدا را در دل‏ها بزرگ كرد؛كه آدمى به اندازه معبودها و محبوب‏هایش حركت خواهد كرد.
اسلام از اینجا شروع میكند.

حال سؤال این است كه چه وقت خدا در دل‏ها بزرگ مى‏شود؟
 آدمى هنگامى كه به حقارت خود معتقد است، چگونه میتواند عظیمى را انتخاب كند؟!
مادام كه بینش انسان دگرگون نشده باشد و خود را چیز دیگرى ندیده باشد، مادام كه خود را نشناخته باشد، از بت‏هایش جدا نمی‏شود. اگر او را از یك بت جدا كنند، به بت دیگرى می‏چسبانند.

 اگر الجزایر از فرانسه جدا شود، به جاى دیگر بسته می‏شود. اگر از یك نوع استثمار رها شود، در یك نوع استثمار دیگر مى‏افتد؛ كه: «فَمَاذَا بَعْدَ الحَقِّ الَّا الضَّلَال»؛ بعد از حق، جز ضلال و سر در گمى چیز دیگرى نیست.
وقتى خدا در دل تو بزرگ شد، لباس اطاعت غیر او،از تن تو بیرون خواهد آمد: «وَ ثِیابَكَ فَطَهِّر»
 و لباس تقوا را به تن خواهى كرد. 
این لباسى است كه او براى تو نازل كرده و خاصیتش این است كه بدیهاى تو را تبدیل میكند و عیب‏هاى تو را میپوشاند. 
شیاطین، تو را از این لباس جدا مى‏كنند تا بدی‏هایت را نشان دهند، ولى خداى تو، بدیهاى تو را با آن لباس تبدیل میكند.



حرکت، ص 257؛ع.ص.




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 25 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()


تو باید مهم‏ترین نیازها و شدیدترین آنها را در نظر بگیرى كه چیست؟ 
تو در این فرصت زندگى تا مرگ ناچار به كارى دست می‏زنى. فكر كن چه كارى باید انتخاب كنى كه از روى عادت و تقلید نباشد.
و آنگاه كارى را با فكر انتخاب كن كه بر اساس استعداهاى تو باشد.
پس تو پیش از آنكه كارت را انتخاب كنى باید سرمایه ‏ات را بشناسى؛ چون اگر در خودت یك میلیارد سرمایه سراغ داشته باشى قطعا به كارهاى بزرگتر روى می آورى و به كارهاى كوچك قانع نمى‏شوى.
و سپس براى شناخت سرمایه ‏ها به او گوشزد كن كه سرمایه‏ ى تو بیش از بقال شدن و كارگر شدن و كارمند شدن است. 
تو میتوانى انسان باشى و انسان بسازى، تو استعدادهایى دارى بی نهایت، پس باید كارى را شروع كنى تا بی نهایت. نه براى یك روز و دو روز و یك عمر، كه عمر تو شصت سال و هفتاد سال نیست. چرا؟ چون مایه ‏هاى تو بیش از این شصت سال و هفتاد سال است. تو براى این زندگى به این همه استعداد احتیاج نداشتى. زندگى یك بزغاله بیش از غریزه فردى نمی‏خواهد و زندگى اجتماعى نمی‏خواهد، در حالى كه تو گذشته از استعدادهاى بزغاله و زنبور عسل، فكر و عقل دارى، انتخاب و اختیار و اراده دارى، وجدان و فرقان هم میتوانى داشته باشى و به نیروهاى بیشتر می‏توانى دست یابى.
پس كار تو نباید محدود به یك روز و یك سال و چند سال باشد و به اندازه‏ ى كار بزغاله و زنبور. 
تو سرمایه ‏هایى انسانى دارى، باید این‏ها را هم به جریان بیندازى و نه تنها در خودت كه در خلق محبوب و آفریده ‏هاى معشوق خودت باید این كارها را ادامه بدهى؛ چون كسى كه عاشق حق شد عاشق خلق میشود.



استاد و درس(صرف و نحو)، ص 28؛ع.ص.




داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()
در صفحه 326 کتاب رجال کشّی که از مهم‌ترین منابع رجالی ما است،آمده که :

أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.
عده‌ای نامه نوشتند به امام صادق(علیه السلام) و گفتند که مفضل بن عمر (یکی از اصحاب امام) با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد...

شما نامه‌ای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند. بالأخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان 
خوب نیست. حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید.
امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.آنها می‌روند کوفه نامه را 
می‌دهند به مفضل.او نیز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن.
امام فرموده بودند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است بخر و بیاور.
اینها تعجب می‌کنند که این چه نامه‌ایست. صورت مسئله چه بود و این نامه چیست
دارَ الکتاب إلی الکُل.
نامه را می‌چرخانند همه می‌بینند که لیست خرید است.
و لم یذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه.
امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد، نیاورده است.
مفضل به این‌ها می‌گوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟
(کمک می‌کنید تا تهیه کنیم؟)
هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل الیک و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک.
می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد.خلاصه‌ اینکه ما اول باید برویم یک سری کمیسیون‌های اقتصادی 
تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم.جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گوییم.بعداً 
بررسی می‌کنیم که این صورت خرید امام را چه طور بخریم...

و أرادوا الانصراف
 این را می‌گویند و می‌روند. 
همین که می‌خواهند بروند مفضل می‌گوید: نه! ناهار را باشید و بعد بروید.
و وجّه المفضل الی اصحابه الذین سَعَوا بهم.
بعد مفضل می‌رود همان قومی که به آنها سعایت شد، همان کفتربازها را می‌آورد!!!
فجائوا فقرأ علیهم کتابَ ابی‌عبدالله علیه السلام.
برای آنها نامه امام را می‌خواند و می‌گوید امام نامه نوشته است. این نامه امام‌تان است،چه کار می‌کنید؟
قبلَ أن یَفرُقَ هولاءِ من الغذات
می‌روند و هنوز غذای آن مهمان‌ها تمام نشده برمی‌گردند و پول‌ها را جلوی مفضل و اینها می‌ریزند.
فقال لهم المفضل تأمرونی ان اطرُدَ هولاء مِن عندی؟
مفضل می‌گوید : شما می‌گویید من اینها را از دور خودم برانم!!!؟
تَظُنون ان الله تعالی یحتاج الی صلاتِکم و صومِکم.
گمان‌تان بر این است که خدا محتاج نماز و روزه شماست؟ 

کار امام را راه بیندازید!!!
کار امام را راه بیندازید!!!
کار امام را راه بیندازید!!!
کار امام را راه بیندازید!!!
کار امام را راه بیندازید!!!
کار امام را راه بیندازید!!!





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()

یک پدر هیچی که نداشته باشه

 یک گوش برای شنیدن درد دل فرزندش داره




تلنگر(نیای ضرر کردی) 1

خدایا بــالاتــر از بـهـشـت هــم داری.... ؟!

بــرای زیــر پــای این پدر مـیـخــواهــم...





طبقه بندی: گفتگوهای حکیمانه،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()

افسران - تصویر نوشته های زیبا





طبقه بندی: گفتگوهای حکیمانه، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : جمعه 9 مرداد 1394 | توسط : باقری | نظرات()
http://media.wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/12/1387607740091187.jpg




طبقه بندی: عرفان اسلامی،  گفتگوهای حکیمانه، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 | توسط : باقری | نظرات()

زاهدی گوید: جواب 4نفر مرا سخت تکان داد:


اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و
من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!

او گفت: ای شیخ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد!


دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت.
به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت: من بلغزم باکی نیست...بهوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.


سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟؟

کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟


چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد!
گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!

گفت:من که غرق خواهش دنیا هستم؛چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست؛تو چگونه غرق محبت خالقی که ار نگاهی بیم داری؟!




طبقه بندی: خودسازی،  سبک زندگی،  گفتگوهای حکیمانه،  بصیرت و آگاهی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 | توسط : باقری | نظرات()
  • تعداد کل صفحات : 26  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...